تبليغاتX
روزگار ناخوش هومن آقا - سلامتی

شنبه بیست و پنجم آبان 1387

سلامتی

 این داستان را باید به زبون جاهلی بخوانید اگه نتونستید یک زنگ بمن بزنید براتون بخونم !

 

سلامتیِ درخت!
 نه به خاطرِ ميوه‌ ش،
 به خاطرِ سايه‌ش.
   
به سلامتیِ ديوار!
 نه به خاطرِ بلنديش،
 واسه اين‌که هيچ ‌وقت پشتِ آدم رو
 خالی نمي‌کنه.
  
به سلامتیِ دريا!
 نه به خاطرِ بزرگيش، 
واسه يک‌رنگيش.
  
به سلامتیِ سايه! 
که هيچ‌وقت آدم رو تنها
 نمي‌ذاره.
  
به سلامتیِ پرچم ايران! 
که
  سه‌رنگه.

 تخم‌مرغ! 
که دورنگه.
 رفيق!
 که يه‌رنگه.
  
به سلامتیِ همه اونايی
  که
 دوسشون داريم و نمي‌دونن، 
دوسمون دارن و نمي‌دونيم.
  
به سلامتیِ نهنگ! 
که گنده‌لات درياست.
  
به سلامتیِ ز نجير!
  نه به خاطر اين‌که درازه،
 به خاطر اين‌که به هم پيوستس.
   
به سلامتیِ خيار!
 نه به خاطر «خ»ش،
 فقط به خاطر «يار»ش.
  
به سلامتیِ شلغم!
 نه به خاطر «شل»ش، 
به خاطر
  «غم»ش.
   
به سلامتیِ کرم خاکی!
 نه به خاطر کرم‌بودنش،
 به خاطر خاکی‌بودنش
  
به سلامتیِ پل عابر پياده!
 که هم مرد از روش رد مي‌شن هم
 نامرد
  
به سلامتيِ  برف!
 که هم روش سفيده هم توش.
  
به سلامتيِ رودخونه که سنگای بزرگش هوای سنگای
 کوچيکو داره
 
  
می‌خوريم به سلامتيِ گاو که نمي‌گه من، 
مي‌گه ما.
 
به سلامتيِ دريا!
  که ماهی گنديده‌هاشو دور
 نمی‌ريزه.
  
می‌خورم به سلامتیِ اون
  که
 هميشه راستشو مي‌گه.
  
به سلامتیِ سنگ بزرگ دريا!
 که سنگای ديگه رو می‌گيره دورش.
  
به سلامتیِ بيل!
 که هرچه ‌قدر بره تو خاک،
 بازم برّاق‌تر می‌شه.
  
 به سلامتیِ دريا! 
که قربونياشو پس مي‌آره.
  
به سلامتیِ تابلوی ورود ممنوع! 
که يه‌تنه يه اتوبان رو حريفه.
  
به سلامتیِ عقرب! 
که به خواری تن
  نمی‌ده
 
(عرض شود که عقرب وقتی تو آتیش
 می‌ره و دورش همش آتيشه با نيشش
 خودش مي‌کُشه که کسی ناله‌هاشو
 نشنوه) 
  
به سلامتیِ سرنوشت!
 که نمي‌شه اونو از "سر" نوشت.
   
به سلامتیِ سيم خاردار!
 که پشت و رو نداره
نوشته شده توسط هومن شهبندی -- در 16:36 |  لینک ثابت   •