چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388
بدون شرح - استادیوم بارسلون

سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388
تبلیغ از نوع هومن آقایی
روزگار نا خوش هومن آقا
وبلاگی که به هیچ دولتی وابسته نیست
تبلیغ روزگارنا خوش هومن آقا تا استرالیا هم رفته !
هر روز مطالب این وبلاگ طرفدارهای زیادی پیدا می کنه . طوری که یکی از دوستانم هر
روز پرینت میگیره میبره خونش میخونه ! به خدا راست میگم .
هر روز هزاران هزار نفر می آیند مطالبم را می خونند (به کنتور اون بغل لطفا نگاه نکنید) .
میخندند . و می گویند خدا مرگت بده هومن
دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388
درد و دل سنتور با صاحبش
سلام دوست من خوبی ؟ مطمئن هستم که درگیر هستی و مدتی است به سراغ من نمیای ! یادت اون روز تو کنسرت که داشتیم برنامه اجرا میکردیم کلی برامون دست زدند ؟
یک روزی بهترین رفیقت بودم الان منو گذاشتی تو جعبه و اون گوشه اطاق هستم ! دلم میخواد تو همین روزها بیای سراغم منو از تو جعبه در بیار مضرابها را بردار بزن به سیمهایم و صدایم را دربیار !
که شدید به تو نیاز دارم !
عزیزم و صاحبم زندگی سختی داره ولی نمیخواهم نه تو منو و نه من تو رو تنها بگذارم ! پس همین الان بیا سراغم و بگذار با هم این راه و بریم بزن بر طبل بی عاری که آن هم عالمی دارد .
ارادتمند : سنتور مضرابی
یکشنبه بیست و ششم مهر 1388
لطفا آهنگش را خودتون انتخاب کنید رقصش از من آهان بیا دست دست

یکشنبه بیست و ششم مهر 1388
هادی خرسندی . پرویز صیاد . هومن و صمد آقا و کوزه و آفتابه
دیشب بعد ۲۰ سال دیداری با پرویز صیاد این هنرمند همیشه موفق ایران داشتم هنوز مهریان منو زیاد به یاد نداشت عکس را دید یادش اومد حتی بیاد آورد که کلاه نمدی به او هدیه دادم همون کلاه همیشگی صمد آقا
بروکسل ۲۰ سال پیش
کلن ۱۷ اکتبر ۲۰۰۹ - ۲۰ ساعت پیش !
و بعد از ۴ سال دیدار با استاد مکتب طنزم هادی خرسندی تازه شد . یادم میاد برای اولین بار که توانستم به خارج از بلژیک سفر کنم به آقای هادی خرسندی در لندن تماس گرفتم که دلم میخواهد دیداری با شما داشته باشم
خرسندی از من پرسید تو مرا از کجا میشناسی ؟
در جواب او گفتم : پدرم شعرهای شما را در محفل های خانوادگی مرتب می خواند
من شما را از این طریق می شناسم .
خرسندی لطف کرد و وفتی بمن داد و من رفتم لندن به دیدار او برای اولین بار بود او را میدیدم بعد سالها شنیدن اسم او . شنیدن اشعار او
کلن ۱۷ اکتبر ۲۰۰۹
او وقتی دید که علاقه مند هستم به او و به شعرهایش لطف کرد و سری کامل مجله فکاهی
اصغر آقا را بمن هدیه داد بهترین هدیه برای من که سالها آرزو داشتم آنها را داشته باشم !
در طی این سالها تماسم را با او قطع نکردم هر جا برنامه داشت رفتم کریستف کلمب اصغر آقاش شدم
تا دیشب که در کلن برنامه داشت همراه با پرویز صیاد به عشق او رفتم دیدار این دو عزیز
دیشب برنامه با نظم کامل و خوب برگذار شد این برنامه را دوست قدیمی و مبارزم اختر قاسمی که به نظر من او راضیه ابراهیم زاده عصر خودش است . اختر قاسمی یک زن مبارز . آزاده . و مصمم در کارهایش است دیشب برنامه ای که او ترتیب داده بود خیلی قشنگ برگذار شد که به او از همین وبلاگم خسته نباشی میگویم . دیدار های قدیمی تازه شد علی آبادانی دوست خوبم که او هم یک مطبوعاتی قدیمی که در آن زمان مجله رنگارنگ را منتشر میکرد و من برای رنگارنگ کاریکاتور میکشیدم آخر شب هم شام را در رستوران خوب و موفق پینوکیو جای همه خالی صرف شد که از مهرداد و افسانه خانم عزیز ممنونم که با تلاش زیاد سعی دارند در طی این سالها رستوران خوب و خوش نامی در کلن داشته باشند .
دیشب تمام شب یاد رفیقی بودم که در ایران هست و بنا به مسایل سیاسی نمیتوانم اسم او را بیاورم ولی این را نوشتم که بدونه بیادش بودم ....
جمعه بیست و چهارم مهر 1388
تقدیم به تو که واقعا سلطانی
![]()
یه جوری خبر کن منو ، یه جوری نشونی بده
به این جاده های غروب ، یه حالی ، یه جونی بده
یه جایی یه ردی بذار ، که چشامو پیدا کنم
ببینم تو رو مهربون ، ندیدن رو حاشا کنم
یه راهی نشونم بده ، که راهی بشم تا خودت
اگه شد بیا بین راه ، ورم دار ، به بر با خودت
یه راهی نشونم بده ، که راهی بشم تا خودت
اگه شد بیا بین راه ، ورم دار ، به بر با خودت
ورم دار ، به بر تا طلوع ، که فردای دنیا بشم
نذار حس کنم گم شدم ، بذار با تو پیدا بشم
نذار گم کنم ردتو ، که بی راهه دورم کنه
یه جوری نشونی بده ، نذار شب مرورم کنه
نذار گم کنم ردتو ، که بی راهه دورم کنه
یه جوری نشونی بده ، نذار شب مرورم کنه
یه جوری خبر کن منو ، یه جوری نشونی بده
به این جاده های غروب ، یه حالی ، یه جونی بده
یه جایی یه ردی بذار ، که چشامو پیدا کنم
ببینم تو رو مهربون ، ندیدن رو حاشا کنم
یه راهی نشونم بده ، که راهی بشم تا خودت
اگه شد بیا بین راه ، ورم دار ، به بر با خودت
یه راهی نشونم بده ، که راهی بشم تا خودت
اگه شد بیا بین راه ، ورم دار ، به بر با خودت
ورم دار ، به بر تا طلوع ، که فردای دنیا بشم
نذار حس کنم گم شدم ، بذار با تو پیدا بشم
نذار گم کنم ردتو ، که بی راهه دورم کنه
یه جوری نشونی بده ، نذار شب مرورم کنه
نذار گم کنم ردتو ، که بی راهه دورم کنه
یه جوری نشونی بده ، نذار شب مرورم کنه
|
| |||||
|






