دوشنبه بیستم مهر 1388
.jpg)
می دانستم که سر انجام روزی از این راه می بایدم گذشت
با این همه
دیروز از کجا خبرم بود
که روز موعود امروز است!
از پشت شیشه اتوبوس دارم به بیرون نگاه می.کنم بارون میاد صدای شرشر بارون حواصم را پرت میکنه دارم به گذشته فکر میکنم به اون روزهایی که فکر میکردم دارم درست تصمیم میگیرم و خودسرانه کارم را کردم
اقا ببخشید شما هم دارید میروید به شهر پشیمانی ؟
بله !
شما هم پشیمان هستید ؟
بله
جاده رو اشتباه رفتم پیچ را اشتباه پیچیدم یکهو رفتم تو جاده خاکی هنوز بعد سالها نتونستم از این راه پر تلاطم بیرون بیام روزگار سختی را می گذرونم اسم شما چیست ؟
من طاهر سلطان هستم من هم هومن شهبندی هستم اقا سلطان خیلی مخلصیم !
تا اومدم با طاهر عزیز صحبت کنم یکهو از خواب پریدم هنوز دارم به سلطان فکر میکنم دلم میخواست این خواب تداعی میشد و او در کنارم بود
چهارشنبه پانزدهم مهر 1388
خبرهای خوب از مهین گرجی
به نقل از برادر مهین
بهروز گرجی
سلام
امروز بچه ها رفتند پیش مهین و باهاش کلی حرف زدند. خواهرم به پدر و مادرم تلفن کرده و گوشی را گذاشته در گوش مهین. آنها باهاش حرف میزدند و مهین فقط میتونسته که گوش بده. می گفت که وقتی باهاش حرف میزدند، از چشمش اشک میومد و بزور کمی سعی کرده تکون بخوره اما نتونسته. البته هنوز کاملا هوشیار نیست ولی به گفته دکترها این نشانه خوبیه.
امروز از سرش سی تی اسکن کرده اند و الحمدالله چیز مشکوکی مشاهده نکرده اند.
قراره تا جمعه یک جواب قطعی به ما بدهند.



