تبليغاتX
روزگار ناخوش هومن آقا

یکشنبه بیست و یکم تیر 1388

وقتی که سبزم !

وقتی که سبز میشوم  فقط به عشق اونهائی  است که این رنگ رو انتخاب کردند

سبزم برای  مردم سبز ایران

سبزم برای اینکه بگم منم مثل شما سبزم

چاقم ولی چاق سبز !   (  xxl سبز )

سبزم برای اینکه بگم  کاشکی منم بودم و میومدم با شماها  باتوم تو سرم میخورد !

سبزم برای ندا  و  همه ندا هائی که برای گرفتن  حقشون سرب داغ تو سینه نرمشون فرو رفت !

سبزم برای ناله مادرهائی که خبر دار شدن عزیزشون رو یک آدمکش کشته !

سبزم برای اینکه در بروکسل هوار های مردم ایران رو با صدای سبز بگوش همه برسونم

این عکس سبز تقدیم به همه اونهائی که میخواهند سبز باشند

نوشته شده توسط هومن شهبندی -- در 20:49 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیستم تیر 1388

برگزیده از کتاب از قلهک تا بروکسل ( نوشته هومن شهبندی )

 

 

بعد از مدت ها دیده بودمش. قیافش زیاد تغییر نکرده بود ، واسه همین زود شناختمش . از آخرین باری که دیده بودمش ، یکم لاغرتر شده بود. ته ریشی گذاشته بود و پای چشمای سرخش گود افتاده بود. هنوز خنده ی همیشگیش روی لباش بود. گفتم بریم یه قهوه خونه یا یه رستوران . گفت حال و حوصله ی یک جا نشستنو نداره. قرار شد بریم پارکی که همون نزدیکی بود . یه قدمی بزنیمو یه کم اون بگه ، یه کم من ، از این همه سالی که همدیگرو ندیده بودیم.

 پاکت سیگار بهمنشو از تو جیبش در آوردو ازم پرسید: سیگاری که نشدی؟... پاکتو گذاشت جیب پیرهنش ، بعدم با فندکش سیگارشو روشن کرد. گفتم چه خبرا؟ گفت اول بریم روی یکی ازین نیمکتا بشینیم... گفتم تو که میگفتی حال نشستن ندارم؟ مثل همیشه خندیدو چیزی نگفتو رفت روی یه نیمکت نشست . رفتم نشستم بغلش...

گفتم بابات هنوز با ماشین کار می کنه... گفت از وقتی تصادف کرد، پول ماشینش شد خرج دوا درمونش... گفتم حالا حالش چطوره...؟ گفت خوبه خدارو شکر ولی باید یه عمل کنه که خیلی گرونه ، دکترا میگن هر روز که عقب بیفته احتمال زنده موندن بعد از عملش کمتر میشه، دیروزم رفته بودم دنبال وامی که قرار بود از شرکتی که توش کار میکنم بگیرم که خدارو شکر جور شد. گفتم دیگه بهتر ازین که نمیشه ، تو از وقتی یادمه برعکس من همش روی شانس بودی؟  گفت آره اتفاقا چند وقت پیش که سر دردام خیلی بدتر شده بود رفتم دکتر، اونم بهم گفت خیلی شانس آوردی ، اگه دیرتر ازین میومدی خدا میدونست چه اتفاقی میفته ، خوشبختانه دچار یک تومور خوش خیم شدی که با یه عمل ساده و یه کم مراقبت میشه رفعش کرد... و جمله های آخرو با خنده گفت. با دستم زدم به شونشو با خنده بش گفتم اگه من فقط یه ذره مثل تو شانس داشتم الان ماهم مال من بود... خندید و گفت : آره ، ولی میدونی ،  با پولی که دیروز گرفتم ، فقط پول یکی از عملا رو داریم.... 

نوشته شده توسط هومن شهبندی -- در 22:14 |  لینک ثابت   • 

جمعه نوزدهم تیر 1388

در باره احمدی نژاد سخن گفتند

 

رئیس جمهور ایتالیا به اوباما :    این احمدی نژاد نیم وجب قد داره  این همه زبون !

رئیس جمهور  روسیه :  انگلیسی اش هم  خیلی خوبه !!

Le G8 annonce 20 milliards de dollars contre la faim dans le monde

نوشته شده توسط هومن شهبندی -- در 23:9 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه هجدهم تیر 1388

من خودم را معرفی میکنم

یکی از دوستانم از تهران زنگ زده بود و میگفت از سازمان  مزخرف صدا و سیما دارن مرتب عکسهای

مردمی که دنبال حقشون راه افتادن تو خیابونها را نشون میدن و دارن شناسائی میکنند !

ما همونهائی هستیم که روز انتخابات اومدیم حماسه ساختیم و یک شبه شدیم دشمن ! خس و خاشاک ! شدیم آشوبگر !

جهت اطلاع خدمت دوستانی که دارند شناسائی میکنند مردمی  را که حق خودشون را داد میزنند

برای من زیاد زحمت نکشید !

من  هومن شهبندی 

رای دادم به : میر حسین  موسوی

رنگ مورد علاقه :  سبز

شهرت : خس و خاشاک

تاریخ تولد : ۱۴آبان ۱۳۴۷

محل تولد : تهران

محل اقامت : بلژیک

تلفن موبایل : 0032.475.276599

تاریخ ورود به ایران :   بعد از  تمام شدن  ریاست جمهوری  احمدی نژاد  !

درضمن همانطور که در عکس پیداست یکی دو تا از دندونهایم را هم کشیدم !!

سبز هم به تن دارم !

تا حالا هم تو عمرم در هیچ تظاهراتی شرکت نکرده بودم ولی اگر در خیابونها دارم هوار میزنم صدای اون ملتی است که دارند حق خودشون رو مطالبه میکنند .

اين مثنوي را به ياد همه بچه هاي ايران... و ندا كه «نازُك آراي تن» خود را قرباني آزادي كردند، مي آورم. با «حضور دل» بخوانيدش:

باز شوق يوسفم دامن گرفت!

پير ما را بوي پيراهن گرفت!

اي دريغا! نازك آراي تنش

بوي خون مي آيد از پيراهنش!

اي برادرها! خبر چون مي بريد؟

اين سفرآن گرگ، يوسف را دريد!

يوسف من! پس چه شد پيراهنت؟

برچه خاكي ريخت خون روشنت؟

بر زمين سرد،خون گرم تو

ريخت آن گرگ و نبودش شرم تو!

تا نپنداري ز يادت غافلم،

گريه مي جوشد شب و روز از دلم!

داغ ماتم هاست بر جانم بسي

در دلم پيوسته مي گريد كسي!

اي دريغا، پاره دل، جفت جان!

بي جوانان، مانده جاويدان جهان؟

در بهار عُمر اي سرو جوان

ريختي چون برگريز ارغوان!

ارغوانم، ارغوانم، لاله ام،

در غمت خون ميچكد از ناله ام!

آن شقايق، رُسته در دامان دشت

گوش كن تا با تو گويد سرگذشت!

نغمه ناخوانده را دادم به رود،

تا بخوانم با جوانان اين سرود!

چشمه اي در كوه مي جوشد، منم!

كز درون سنگ بيرون ميزنم!

از نگاه آب تابيدم به گل

وز رخ خود رنگ بخشيدم به گل!

پر زدم از گل به خونآب شفق

ناله گشتم در گلوي مرغ حق!

پر شدم از خون بلبل لب به لب،

رفتم از جام شفق در كام شب!

آذرخش از سينه من روشن است،

تندر توفنده فرياد من است!

هركجا مُشتي گره شد، مُشت من!

زخمي هر تازيانه، پُشت من!

هركجا فرياد آزادي، منم!

من در اين فريادها، دم ميزنم!

 

 

نوشته شده توسط هومن شهبندی -- در 23:18 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه هفدهم تیر 1388

اصغر آقا و مایکل جکسون

صفحه روی جلد مجله طنز اصغر آقا  به تاریخ  ۲ دی ماه ۱۳۶۸ 

به سردبیری استاد هادی خرسندی است که در لندن منتشر شده بود

استادی که من  در مکتب طنز او  شاگردش هستم

کارتونی در باره مایکل جکسون

نوشته شده توسط هومن شهبندی -- در 20:44 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه هفدهم تیر 1388

آقای مسئول !  

آنگاه که غرور کسی را له می کنی ،
آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی ،
آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی ،
آنگاه که بنده ای را نادیده می گیری انگاری ،
آنگاه که حتی گوشت را می بندی
تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی ،
آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ،
می خواهم بدانم ،
دستانت را به سوی کدام آسمان دراز می کنی
تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟؟؟؟؟

نوشته شده توسط هومن شهبندی -- در 9:24 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه شانزدهم تیر 1388

آخرین کاریکاتور مایکل جکسون در هفته نامه طنز فرانسوی CHARLIE HEBDO

 

نوشته شده توسط هومن شهبندی -- در 22:10 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه شانزدهم تیر 1388

طفل هادی و حسن و کیوان و یحیی 6 ساله شد .

 

 

سالهاست که با هادی حیدری رفاقت دارم  به حرمت دوستی این همه سال قسم میخورم که

هز سال که موفقیت هادی و همکارانش رو میبینم  به خودم میگم ماشالله به این همت و نیروی

گروه  پرشین کارتون

 ۶ سالگیتون مبارک  ایشالله   ۶۰ ساله بشین !

همیشه سعی کردم که در راه  تبلیغ کاریکاتور ایران در رسانه های اروپا ئی کوشا باشم  و تا الان هم موفق بودم .  همیشه میخواستم  نماینده کاریکاتوریستهای ایرانی در بلژیک باشم و صدایشون را به

دیگر کاریکاتوریستها برسونم .  حرکت های ۶ سال گذشته پرشین کارتون خصوصا سال گذشته به دقت دنبال شد و انعکاس دادم و این خودش برای من بسی باعث افتخار است

کاریکاتور ایران  مظلوم است سالهاست که بهش ظلم شده   ظلمی ۱۰۰   ساله وقتی که میبینم در بلژیک به آسانی کاریکاتور میکشند و  انتقاد میکنند  قلبم به درد میاد !

ناراحتم که امسال که پرشین کارتون جشنی نداره !  ولی خوشحالم که انقدر هممون درک و فهم داریم که

این روزها کسی دیگه دل و دماغ نداره که بخواهیم  جشنی داشته باشیم  !

آرامش .  بی دغدغه گی . آزادی برای  کاریکاتور ایران خواستارم

 تولد طفل ۶ ساله  هادی . یحیی . حسن و کیوان را بهشون از راه دور تبریک میگم !

نوشته شده توسط هومن شهبندی -- در 15:36 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه پانزدهم تیر 1388

آزادش کنید

نوشته شده توسط هومن شهبندی -- در 19:21 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه پانزدهم تیر 1388

Tour de France

 
مرحله سوم از مسابقات دوچرخه سواری Tour de france در ساعت 18H03 بپایان رسید و Mark Cavendish توانست پیروزی امروز را ازنیز ان خود کند دیروز سرمربی Cavendish به سایت فاینال اسپورت نیوز گفته بود که همه سعی خود را خواهیم کرد تا بتوانیم پیروزی را برای خودمون رفم بزنیم

نوشته شده توسط هومن شهبندی -- در 18:29 |  لینک ثابت   •