چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387
شعری تازه از خودم برگرفته از کتاب از قلهک تا بروکسل
امشب پنجره ام
خشکترین جرعه ی بودنش را
چکانه کرد
تا دستانم
همچنان
در حسرت بوئیدن
باران خواب های شیرین صبحگاهی
از لابلای نرده های ایوان
تنهایی را
ترانه کند ....
چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387
شعری تازه از خودم برگرفته از کتاب از قلهک تا بروکسل
گاهی باید دل برید
و می بـُریم
اما زخمش را چه کنیم ؟!
مرحم نایاب
و کتاب درمان
که آخرین چاپ آن
دیگر از برکه ی خشکیده خاطرم هم
کوچ کرده
بعد از سالها انتظار
فرار کردن
همه ی طبیعت است
که تو را
با همه ی دوست داشتنش
روزی نصیب گرک قحطی
آدم دیدن میکند
تو آخرینشان بوده و هستی
هنوز به یاد دارم
میگفتی دل باید کندن
همه ی توانم را در بقچه ی اراده ریختم
تا این مانده هنوز به جا را
از بیخ و بن برکنم
شد؟؟
آری....
اما این ریشه های
هنوز آغشته به گل و خاک
خیسیده به هنوز قصه های دیروز را
میگویی چکنم ؟؟
سرزمین گمشده ی آرزوهایمان
آن باغ که میگفتی
آن خاک همیشه بارانی
پس کجاست ؟؟؟
میدانم ... مثل همیشه ...
میگردی
همه ی کتابهای سالها پیش خوانده ات را
تا باز بهانه ای ...
توجیهی ...
ولی یادت باشد
که دیگر چیزی برای دور انداختن ندارم
جز آن که تو به من هدیه دادی
چیزی از جنس سالها امید
برای بودن و ماندن
تنها یادگار مانده در آغوش گوشم
" اندکی از خاطرت ... همه ی اندیشه ام
چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387
برهنه پای
تنها
درگاه خونین و فرش خون آلوده شهادت میدهد که برهنه پای بر جاده ئی از شمشیر گذشته ایم ...
احمد شاملو
دوشنبه دوازدهم اسفند 1387
دلتنگیم !
آخ که خیلی دلم واسه تهرون تنگ شده .
پنجشنبه هشتم اسفند 1387
زن
زن مثل ويروسه ،
اگه وارد زندگيت بشه :
جيبها تو Search ميكنه !
پولاتو Delete ميكنه !
خانوادتو Edit ميكنه !
ارتباط با دوستاتو Cut ميكنه !
موبايلتو Scan ميكنه !
خوشيهاتو Cancel ميكنه !
آخرش هم ، مخت Hang ميكنه
پنجشنبه هشتم اسفند 1387
آگهي ازدواج
خانومي هستم تحصيل کرده، زيبا، با موهاي مشکي و بلند، چشم هاي مشکي، اندامي مناسب و کمري باريک، کاملا معاشرتي، داراي آپارتمان و ماشين آخرين مدل و با وضع مالي عالي، که حاضر به ازدواج با هيچ مردي نيستم.... فقط اگهي دادم دلتون بسوزه

