تبليغاتX
روزگار ناخوش هومن آقا

یکشنبه بیستم بهمن 1387

10.000 بازدید کننده

امشب رقم 10000 بازدید کننده  دروبلاگ من به ثبت خواهد رسید . این رقم با مقایسه با وبلاگ های دوستان دیگربسیارکم است .ولی برای من بسیارارزشمند و هرباری که قدم به این فضای مجازی گذاشته اید محترم بوده است . دراین وبلاگ کسانی آمدند وکلیک کردند دیدند یک روزشادم یک روزافسرده یک روزصدای خنده هامو 4 تا کوچه بالاترهم می شنیدند  .ویک روزگریان ویاگلویم بغض آلود. لحظه هایی که ازتنهایی خودم می نوشتم اشک گونه هایم راخیس می کردوکسی نبود دردل تاریکی شب موقعی که همه خواب بودند بگوید بیا این دستمال کاغذی رابگیرواشکهایت را پاک کن .غم غربت سخت است خدا نصیب گرگ بیابان نکند .دراین فضای مجازی با کلیک ها ی شما زندگی کردم دوستان جدید ونازنینی پیدا کردم که با کامنت هایشان با من درشادی وغمم شریک شدند .خیلی عامیانه بگویم قربون همه کلیک هاتون برم .دراین کلیک ها کامنت هایی هم می رسید که هم خوشحال کننده بود و انرژی زا هم ناراحت کننده .درپست پائین مطلبی طنزنوشتم تحت عنوان : درانتخابات آینده به کی رای میدهید؟ , ادعایی ندارم که طنزنویس هستم ولی ادعا دارم که طناز هستم  . لا اقل کسانی که منو می شناسند  میدانند کسی در کنار من باشد انقدر میخندونمش که از خنده فک درد میگیرد !!!!  بارها گفته ام که این وبلاگ شخصی است وحرف دلم را می نویسم , روزی که خواستم این وبلاگ را به ثبت برسانم به بلاگفا تعهد کردم که به قوانینش احترام بگذارم , تا الان هم به قول خود وفا کرده ام ,براساس پست پائینی که یک انشای طنزآلود بود کامنتی رسیده که عین همان را کپی کردم ودراین پست گذاشتم

یکشنبه 20 بهمن1387 ساعت: 16:43 توسط:کارشناس انگشت
اگه بیای ایران انگشت تو کونت می کنیم !
 وب سایت   پست الکترونیک
تازه ترین انشای هومن شهبندی

درجواب این دوست بزرگوار و فاضل باید بگویم : گر زسر بریدگان می ترسیدم 

                                                          در مجلس عاشقان نمی رقصیدم !!  عزیزم سه سال گذشته که درایران زندگی می کردم انگشت های بسیاری به من  شد , بطورمثال: درفدراسیون ژیمناستیک بودم عین خر فعالیت کردم  :  گفتم آقا حکم ,استخدامی ,بیمه گفتن مرده بلد نیستی بشوری , شما مرتدی !! این یک دونه ازاون انگشتا بود که رفت به ما .اومدم گل آقا طرحی به سازمان بهینه سازی سوخت کشور دادیم به جای جواب انگشتی به ما فرو کردند وجویا شدیم چرا؟به جای پاسخ مکتوب  انگشت به ما فرو می کنید.؟ درجواب گفتند : خوب است برای این که یکی ازراههای آلودگی هوا بسته می شود. موقعی که دورمیدون ونک ساعت 3بعدازظهرتوی پیک ترافیک من ننه مرده را به جای یک کلاه بردار که حکم جلبش راداشتند اشتباه گرفتند و برای چند دقیقه ای به جای آن کلاهبردار دستبند زدند یک انگشت به ما شد . موقعی که صاحبخانه عزیزم حاج  آقای تازه به دوران رسیده پول پیش خونه را ازهفت میلیون به هفده میلیون رساندومن قادربه پرداخت آن نبودم آن لحظه لحظه ای بود که انگشتی ناجوانمردانه به من فرو شد.و انگشت آخرلحظه ای بود که داشتم ازفرودگاه مهرآباد با دلی شکسته به بروکسل می آمدم انگشتی ازروزگارغریب ایران خوردم آقای عزیزی که اون هم داشت از ایران میرفت گفت ناراحت نباش شادی کن ! منی که آرزو داشتم در ولایت خودم زندگی کنم باید میرفتم و یکی که ایران را تخمش هم حساب نمیکرد و  احساسی به آبادیش نداشت باید در ایران  می بود . اون هم یکی دیگر از از اون انگشتها بود !!!!  عزیزم فکر کنم   که  جای انگشت دیگری نیست . به هر صورت به تو قول میدهم که آمدنی شدم به ایران حتما خبرت کنم که در فرودگاه  با انگشتت به پیشوازم بیائی !

                                                                              باتقدیم احترام      هومن شهبندی

                                                                                                         انگشت شده

نوشته شده توسط هومن شهبندی -- در 16:42 |  لینک ثابت   • 

شنبه نوزدهم بهمن 1387

تازه ترین انشای هومن شهبندی

                           

                                                       به کی رای میدهید ؟

   اینجانب هومن شهبندی  به دستور معلم محترم که گفته اند به کی رای میدهید را انشاء بنوسید ما هم نوشتیم .

اینجانب هومن شهبندی  به کسی رای میدهیم که خیلی ایکبیری باشد و همه اش بخواهد دنبال شر بگردد و کشورهای مزاحم را از روزگار محو کند ! کت شلوار نداشته باشد ! قبل از ریاستش با سوپور ها در تماس باشد  و کلا بی کلاس باشد .

معمولا من دلم میخواهد به کاندیدی رای دهم که بیشترین کان را دیده !   آمپول زن سر خیابانمون  ! ایشون در طی سابقه کاریشون بیشترین  کان   را دیده اند  از بس که در کون ملت  آمپول زده !

و بیشترین رئیس جمهورهای دنیا  کسانی هستند که با کون ملت سر و کار داشته اند که همه خیالهای احمقانه شان را به زور تزریق مردم کرده اند !

یکی دیگر از فواید رای دادن این هست که  اگر سواد نداشته باشی میتوانی  انگشت بزنی ! حالا فرق نمی کنه  به کاغذ یا به کون ملت !  موقعی که یک کاندید می رود  رای میدهد با قیافه خندان رای خود را به صندوق می اندازد و در دلش می گوید عکس بگیرید  انگشتم تا کون شما فاصله ای ندارد ! .

یکی دیگر از فوائد رای دادن به کاندیدای ریاست جمهوری این است که طرف رئیس جمهور شد و خر مرادش از رو پل گذشت دیگه مردم بدبخت را نمی بیند !  ثروت مملکت را از همون آمپول به گدا گودولهای دنیا تزریق می کند !

              خداوند تمامی انگشتهای مزاحم را قطع کند ! کون ملت را در امان بدارد !

     در کل این بود انشای اینجانب هومن شهبندی                 انا الله و نا الیه راجعون .

                                                                                     السلام و الیکم و رحمت الله برکاته

نوشته شده توسط هومن شهبندی -- در 20:51 |  لینک ثابت   • 

جمعه هجدهم بهمن 1387

بالاترین

 

راه اندازی مجدد سایت بالاترین را به همه دوستان و دشمنان این سایت تبریک و تسلیت عرض می نمایم آرزو به دلم موند یکی دعوت نامه بهم بده که من هم بتونم بیام مطالبم رو در بالاترین ثبت کنم !

ای خدا !   بی خیال  ! به کارت برس دیگه حوصله ندارم واسه بالاترین هم  صدات کنم !

به درک که نمی تونم برم بالاترین همون پائین  مائین ها می مونم !

کاری از وحید نیک گو

نوشته شده توسط هومن شهبندی -- در 22:51 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه هفدهم بهمن 1387

در فراق دوست

 

 

در زمان نوجوانی  موقعی که در قلهک زندگی میکردم یک دوستی داشتم بنام ملکشاه حقیق

   یکی از بهترین دوستانم بود  صبح و شب با هم بودیم  . در دبیرستان دهخدا در خیابان دولت با هم هم دبیرستانی بودیم .   دست  روزگار  منو از اون جدا کرد و من زدم از ایران بیرون  . 

          یک شش ماهی با هم در ارتباط بودیم تا  جنگ بین ایران و عراق شدت گرفته بود  و دیگه تماسم با ملکشاه قطع شد. آنها از محلی که بودند  نقل مکان کرده بودند و من آواره غربت !

همیشه بیادش بودم تمام خاطرات جوانیم با هم گذرونده بودیم  . دختر بازی تو میدان احتشامیه .  حلیم خوردن صبحگاهیمون  سر چهار راه قنات ! . فوتبال .  ......................

به صادق هدایت علاقه زیاد داشت . روز خداحافظی رفتم سراغش  تنها کسی که خداحافظی کردم از او بود  به سختی از هم جدا شدیم !  عجب روزی بود ! روز تلخ و فراموش نشدنی !

یک روز این عکس بالا رو برام فرستاد  یک پلیور که خواهرش برایش بافته بود  براش نوشتم خیلی بهت میاد

۲۰ روز بعد بسته ای رسید از ملکشاه بود  درونش یک پلیور که خواهرش برام بافته بود فرستاده بود !

نوشته بود بپوش و در سرمای اروپا گرم باش !

بعد از ۲۳ سال زندگی هنوز اون پلیور را دارم !

در ایران که بودم خیلی سعی کردم که بگردم ملکشاه را پیدا کنم ولی موفق نشدم ! حدس زدم شاید او هم زده از ایران بیرون ولی اون ناسیونالیست تر از من بود .   

تا اینکه سه شب پیش خوابشو دیدم : اومده بود سراغم کلی بغل هم گریه کردیم ! بهش گفتم معلوم هست کجائی ؟  سالها دنبالت بودم !  بهم گفت هومن گرفتار بودم ! به خنده گفت پلیوری که برات فرستاده بودم رو داری بهش گفتم بشین الان میام رفتم و از چمدان بیرون آوردمش و پوشیدم و گفتم ببین هنوز دارمش !  عجب خوابی بود !

از اینترنت موفق شدم شماره ای از خواهرش پیدا کنم دیروز با امید و آرزو با خواهرش صحبت کردم ! منتظر بودم بعد احوالپرسی بگم ملکشاه کجاست ؟   دلم خوش بود که بعد سالها دوست بچگیمو  رو خواهم دید و در این  کره خاکی یک جا قرار میگذاریم و همو میبینیم !

ای کاش زنگ نمیزدم و در خیال خودم زندگی میکردم  خواهرش گفت در یک تصادف از دنیا رفته !  دنیا دور سرم شروع کرد به چرخیدن باورش هنوز نتونستم بکنم !  از دیروز تا حالا آدم نیستم !  ۲ روز سر کار نرفتم خیلی خبر بدی بود !   روحش شاد باشه بی دلیل نبود که همیشه ناراحت از این بودم که  چرا نتونستم او را پیدا کنم !  ۲۳ سال هست که در دفتری خوابهایم را می نویسم  دیشب داشتم این دفتر را ورق میزدم دیدم  ۷  بار  خوابش را دیده بودم  و اومده بود سراغم !

از خدا  برای مادر و خواهرهایش  آرامش  می خواهم .  ملکشاه عزیز همیشه یادت در دلم هست برادر .

عکس بالا به تاریخ  ۱۳۶۵ میباشد .

نوشته شده توسط هومن شهبندی -- در 22:21 |  لینک ثابت   •