تبليغاتX
روزگار ناخوش هومن آقا

یکشنبه بیست و نهم دی 1387

يادم باشد...


يادم باشد حرفي نزنم كه به كسي بر بخورد

نگاهي نكنم كه دل كسي بلرزد
خطي ننويسم كه آزار دهد كسي را
يادم باشد كه روز و روزگار خوش است
وتنها دل ما دل نيست
يادم باشد جواب كين را با كمتر از مهر و جواب
دو رنگي را با كمتر از صداقت ندهم
يادم باشد بايد در برابر فريادها سكوت نكنم
و براي سياهي ها نور بپاشم
يادم باشد از چشمه درسِ خروش بگيرم
و از آسمان درسِ پـاك زيستن
يادم باشد سنگ خيلي تنهاست…
يادم باشد بايد با سنگ هم لطيف رفتار كنم مبادا دل تنگش بشكند
يادم باشد براي درس گرفتن و درس دادن به دنيا آمده ام … نه براي تكرار اشتباهات گذشتگان
يادم باشد زندگي را دوست دارم
يادم باشد هر گاه ارزش زندگي يادم رفت در چشمان حيوان بي زباني كه به سوي قربانگاه مي رود
زل بزنم تا به مفهوم بودن پي ببرم
يادم باشد مي توان با گوش سپردن به آواز شبانه ي دوره گردي كه از سازش عشق مي بارد به اسرار عشق پي برد و زنده شد
يادم باشد معجزه قاصدكها را باور داشته باشم
يادم باشد گره تنهايي و دلتنگي هر كس فقط به دست دل خودش باز مي شود
يادم باشد هيچگاه لرزيدن دلم را پنهان نكنم تا تنها نمانم
يادم باشد هيچگاه از راستي نترسم و نترسانم
يادم باشد از بچه ها ميتوان خيلي چيزها آموخت
يادم باشد پاکي کودکيم را از دست ندهم
يادم باشد زمان بهترين استاد است
يادم باشد قبل از هر کار با انگشت به پيشانيم بزنم تا بعدا با مشت بر فرقم نکوبم
يادم باشد با کسي انقدر صميمي نشوم شايد روزي دشمنم شود
يادم باشد با کسي دشمني نکنم شايد روزي دوستم شود
يادم باشد قلب کسي را نشکنم
يادم باشد زندگي ارزش غصه خوردن ندارد
يادم باشد پلهاي پشت سرم را ويران نکنم
يادم باشد اميد کسي را از او نگيرم شايد تنها چيزيست که دارد
يادم باشد که عشق کيمياي زندگيست
يادم باشد كه ادمها همه ارزشمند اند و همه مي تونند مهربان و دلسوز باشند
يادم باشد زنده ام و اشرف مخلوقات
نوشته شده توسط هومن شهبندی -- در 22:6 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و نهم دی 1387

بابک قدمائی

 

بابک قدمایی

 

دلم میخواهد امشب از دوستی بنویسم که به داشتنش خیلی افتخار میکنم . این نازنین را یک شب در دفتر محمد قنبری و رضا رشیدپور  افتخار این را داشتم که با او آشنا بشم . 

بابک قدمائی   خواننده خوش صدا و خوش تیپی که بدون هیاهو و سروصدا داره راهش را ادامه میده .

بابک موفقیتش در این است که صدای خودش را داره  و ادای کسی را در نمیاره ! به نظر من این راز بزرگ بابک است .

یادش بخیر یک شب با      بابک در لواسان از طرف  دبیر همایش هنری و فرهنگی ائتلاف نخبگان دعوت شده بودیم !  خیلی خوش گذشت .

برای بابک عزیزم آرزوی موفقیت میکنم و از همه دوستانی که در ولایت هستند دعوت میکنم که آلبوم این هنرمند عزیز را تهیه کنند . برای شنیدن صدای بابک اگر مایل هستید اینجا را کلیک کنید .

http://www.iranmusicnewss.ir/article337.html

 

نوشته شده توسط هومن شهبندی -- در 20:5 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و ششم دی 1387

داستان زندگی من

 

 ۱۴  آبان  ۱۳۴۷  ساعت ۴ صبح بدنیا آمدم

از دوران کودکیم هیچ خاطره خوشی  ندارم  و اصلا دلم نمی خواهد به آنروزها برگردم .

تا اومدم بفهمم رفیق چیه ؟  دوست چیه ؟  وطن چیه ؟  خاک  ؟         آواره دنیا شدم !!

تا بیام زبان یاد بگیرم  ! درس بخونم آدمی واسه خودم بشم            ۲۰ سال گذشت ! 

چشم بهم زدم ۴۰ سال گذشت  هنوز  هر کی منو میبینه میگه خیلی سرزنده ای و شیطونی !

اونها نمی دانند که در این دل که مثلا ۴۰ سالشه  هنوز دلم میخواهد کارهائی که نکردم  و  بکنم !

هنوز گاه گداری با        باربد  پسرم  شیطونی هائی میکنم که  میگه بابا خیلی باحالی !

عاشق تئاتر هستم  . عاشق  موسیقی سنتی  ایران هستم صدای شهرام ناظری . شجریان . مختاباد

گاه گداری در ماشین که هستم  رادیو رو میزنم روی موج  FM  موسیقی کلاسیک گوش میدم !

یک بار در هفته به سینما میرم

از عشق تئاتر یک فصل را در شهرمون رقتم کافه تریای  تئاتر شهر را اجاره کردم که همه  نمایشهای اون فصل را ببینم .   دیدم و  کلی حال کردم .

پیاده روی زیر بارون را دوست دارم 

شنا . اسکی . گلف .  فوتبال خصوصا گل کوچک  با دمپائی !!!  که موقعی که کم میارم دمپائی رو ول کنم و توپ رو از زیر پای  یار  بزنم !  ( این هم بر میگرده به اون شیطونیهای کودکانه  ) . از ورزشهای مورد علاقه من هست !

بنز  و   ب . ام . و  ---  جگوار   را دوست دارم .  

قورمه سبزی . کباب کوبیده . بیف استرا گانوف . آبگوشت . سبزی پلو با ماهی  از غذاهای مورد علاقه ام هست .

ابی . داریوش . سعید شهروز . شهرام شب پره .  از بهترین رفیقهایم هستند .

     یونان . جزیره قناری ( اسپانیا ) . CALLANT SOOG ( هلند ) .  و ماسوله و یزد و روستاهای گیلان از شهرهای مورد علاقه ام هستند که دلم میخواهد یک روز فی الباقی عمرم رو در این شهرها بگذرونم !

دلم میخواهد در گورستانی برای همیشه بخوابم که میرزا کوچک خان در آن آرمیده !

شبها نیم ساعت میرم میدوم !

دلم برای رود خانه کرج تنگ شده

دلم برای حاج ابراهیم دربانیان ( مدیر کل روابط عمومی سازمان تامین اجتماعی) تنگ شده .

دلم میخواهد یک شب با همه دوستانی که این وبلاگ را میخوانند  شام برم  بیرون  !

دلم میخواهد یک روز همه نبودهام    بوددددددددددددددددد  بشه !

                                         شب خوش !

 

 

نوشته شده توسط هومن شهبندی -- در 21:39 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387

یک روز در پراگ

 

République Tchèque, l'Horloge Astronomique date de 1410 à Prague

 دیروز بعد مدتها شرایطی فراهم شد که از بروکسل بزنم بیرون . یکسری کارهای بیزنسی با راه آّهن

(  جمهوری چک  )  داشتم و خوشبختانه انجام شد .

 طرفهای  ساعت  ۱۰ بود که رفتم  رادیو فردا  دیدن  دو دوست قدیمی و همکار در تهران  خیلی برام جذاب بود  (رویا کریمی )  که در گل آقا با هم همکار بودیم و در یک اطاق به کار مشغول بودیم و (مهین گرجی ) که اون موقع که من مدیر روابط عمومی فدراسیون ژیمناستیک بودم او در روزنامه ورزشی گل کار میکرد  وجه  مشترک بین رویا کریمی   و مهین هر دوشان بخاطر گل بودنشان  با روزنامه هائی سرو کار داشتند که گل داشت !

ایران که بودم صبح ها با تاکسی میومدم از کرج به تهران آقای راننده خوره رادیو فردا بود ! البته عین من !!!  همیشه می گفت دلم میخواهد برم رادیو فردا رو ببینم و بهشون بگم که طرفدار شون هستم !!!

 صدا و نام   آقایان ژان خاکزاد - آرمان مستوفی -  و فی الباقی دوستان همیشه در گوشم بود تا اینکه دیروز این نازنینها را از نزدیک  دیدم  خیلی بهم خوش گذشت  موقع ناهار در کنار آقای خاکزاد  و مستوفی برایم خیلی شگفت انگیز بود من سالها با صدای این مخملی صداها زندگی کردم از خوشحالیم نفهمیدم چی خوردم ؟

یک  چرخی با مهین تو شهر زدیم  عکسهای زیر شاهکار مهین گرجی عزیز است .

شایان ذکر است که مسبب رفتن من به  پراگ  محمود عزیزم هست که خیلی مخلصش هستم . و شرایط سفرم را فراهم کرد . که از او ممنونم .

101

 

نوشته شده توسط هومن شهبندی -- در 16:15 |  لینک ثابت   •