جمعه سیزدهم دی 1387
غم !
در خواب ناز بودم شبی
دیدم کسی در میزند
در را گشودم روی او
دیدم غم است در میزند
ای دوستان بی وفا
از غم بیاموزید وفا
غم با آن همه بیگانگی
هر شب به من سر میزند
جمعه سیزدهم دی 1387
"چلوکباب


شاید بتوان گفت "چلوکباب " در کنار "آبگوشت" معروفترین غذای ایرانی باشد که از شهرتی جهانی نیز برخوردار است. یک محقق جامعه شناس معتقد است که غذاهای ملی و بومی اقوام و ملل مختلف و روش و منش طبع و همچنین خوردن آنها،
خود از جهتی بازگو و شاخصه سیره و شیوه اندیشه و سنن و آداب فرهنگی و اجتماعی آن ملت ها محسوب می شوند.فی المثل رواج تهیه و استفاده از غذاهای دریایی در شهرهای ساحلی (نسبت به دیگر مناطق) و اساسا گستردگی حرفه ماهیگیری در این مکان ها خود شاخصی برای فرهنگ مردم آن دیارها به شمار می آید یا بهره گیری از گوشت شکار و گیاهان خوراکی در نواحی جنگلی براساس شغل هایی متناسب و یا قرار داشتن برنج به عنوان غذای اصلی سرزمین هایی که اقتصادش متکی به محصولات شالیزارها می باشد (مانند شمال ایران) و همانطورکه ذکر گردید این غذاهای بومی و ملی به نوعی بازتاب بافت حرفه ای و اقتصادی و در نهایت فرهنگی آن جوامع به حساب می آیند.
غرض از این مقدمه چینی نه فقط ارتباط دادن "چلو کباب" به فرهنگ بومی و ملی ایرانی است بلکه مطرح نمودن ترکیب شغلی غالب بر جامعه 200 سال قبل ایران است که این غذای لذیذ و خوشمزه در آن محیط بوجود آمد. محیطی که در مجموع بر دامداری و کشاورزی استوار بود و طبعا در تلفیقی منطقی مابین محصولات آن به خوراکی رسید که از رایج ترین کشت و کار یعنی گندم و برنج و معمول ترین دامپروری در ایران یعنی گوسفند داری و گاوداری حاصل می گردید و با سهل الوصول ترین نوع پخت آنها که عبارت بود از دم کردن برنج و پختن گوشت برروی آتش مستقیم که حاصلش همان کباب خودمان می شود. اگرچه از دیر باز شاید از دوران انسان نخستین باب ترین غذای بشر بوده است اما نوع طبخ این گوشت که شامل انتخاب قسمت مناسب دام اهلی که از مراتع و علوفه جات تغذیه می نماید و پروردن آن گوشت به شیوه های خاص و پختنش بر روی آتش ذغال عمل آمده و آمیختنش با چاشنی های گوناگون(مانند سماق و پیاز و...) و مواد مختلف به اضافه ترکیب با برنج که در دنیا بی سابقه می نمود (فی المثل در ژاپن و ویتنام علیرغم رواج پخت برنج به هیچوجه آن را با گوشت کباب شده صرف نمی کنند و غالبا آن را با گیاهان خوراکی و یا درنهایت با گوشت آب پز می آمیزند ) مجموعه ای پدید آورد که قطعا از ابتکار و ابداع هوشمندانه بانی آن بر می آمد و تنها و تنها با ذائقه ایرانی سازگار بود و از جهتی هم بازتاب دیدگاه و تفکر تغذیه ای نشات گرفته از بافت حرفه و فرهنگ جامعه محسوب می شد.
اما بانی مبتکر و با درایت این غذای ملی ایرانی که اینک آوازه جهانی یافته ، چه کسی بود؟ حتما دوستانی که در تهران بوده اند و خصوصا گذرشان به بازار تهران افتاده ، حداقل نام "چلو کبابی نایب " به گوششان خورده است. بنا به روایت برخی مورخان معاصر به ویژه "جعفر شهری " تاریخ نویس و تهران شناس معتبر ، پخت کباب ایرانی به همان شیوه ای که ذکر شد و همراه نان از زمان ناصرالدین شاه قاجار و در دربار او و از دوران رضا خان همراه برنج و تحت عنوان "چلو کباب " در میان عوام رایج شد و باعث و بانی آن شخصی بود به نام " غلامحسین خان نایب "( و البته پدرش).
جهت اطلاع کاملتر و بی واسطه تر با بانیان "چلو کباب " در یک اتفاق و برخورد تصادفی در شعبه روبروی خیابان زعفرانیه "چلوکباب نایب" با علی خان نایب ، فرزند غلامحسین خان نایب معروف ، مبدع "چلو کباب " ملاقات کردم . پیرمردی حدود 80 ساله و خوش مشرب که به گفته پسرش ، 27 سال رییس صنف چلو کبابی ها بوده و 26 – 25 سال هم در خارج از کشور به سر برده و به ایرانی های مقیم خارج این غذای ملی را ارائه می داده است.
خودش می گوید:" پدر بزرگم از دوستان دوران نوجوانی ناصرالدین شاه بود که همراهش و در دوران ولایتعهدی اش در تبریز زندگی می کرد و در همانجا به اتفاق 6 تن دیگر از رفقایش کباب پختن را در دربار قاجار شروع می کنند که ناصرالدین میرزای جوان همواره علاقمند بوده که نحوه طبخ کباب را توسط آنها ببیند."
اما جناب علی خان نایب به خاطر نمی آورد چگونه پدر بزرگش به راز و رمز پختن "چلو کباب" رسید .
او ادامه می دهد " پس از به تخت نشستن ناصرالدین میرزا در تهران ، وی آن 7 نفر رفقایش از جمله پدر بزرگ من که البته هنوز لقب نایب نداشته است را به دربار خود می آورد و همچنان با آنها رفاقت می کند و البته همچنان کباب پختن هم به همان شیوه تبریز در دربار و توسط رفیقان شاه قاجار رواج داشته است تا اینکه امیر کبیر به خاطر حفظ پرستیژ دربار در نگاه مهمانان خارجی ، ناصرالدین شاه را وا می دارد تا آن 7 نفر را از نزد خود براند.
اما پدر بزرگ من برای اینکه از دوست قدیمیش دور نشود در نزدیکی کاخ گلستان و داخل بازار ، دکانی باز می کند و همان شغل کبابی اش را برای عوام ادامه می دهد و این برای اولین بار بوده است که کباب پزی و کباب خوری میان مردم رواج می یابد."
دکانی که علی خان نایب نام می برد همان "چلو کباب نایب بازار " است که هنوز دائر می باشد . اما "چلو کباب " از زمان غلامحسین خان نایب یعنی پدر علی خان تهیه و طبخ می شود و از زمانی که او در همان دکان و پس از مرگ پدرش مشغول کار می شود به مردم ارائه می گردد.
علی خان نایب می گوید :" کم کم انواع و اقسام چلو کباب توسط پدرم باب شد از نوع سلطانی و کوبیده گرفته تا چلوکباب برگ و همه آنها به بهترین نحو طبخ می گردید به نحوی که خیلی سریع آوازه چلوکباب نایب در سراسر ایران پیچید و هرکس به تهران می آمد یکی از واجباتی که خود را ملزم به انجامش می کرد ، رفتن به چلوکبابی نایب بود. "
با موفقیت "چلوکبابی نایب " و به تقلید از آن ، مغازه های دیگری به تهیه و طبخ و عرضه چلو کباب اقدام کردند که از معروفترین شان می توان به "چلوکباب شمشیری" اشاره کرد که هنوز در گوشه سبزه میدان تهران دائر است.
علی خان نایب می گوید : " شمشیری هم داماد خانواده ما بود و در واقع با دختر عمویم ازدواج کرده بود و به نوعی شریک پدرم محسوب می گردید."
می پرسم اسم و عنوان "نایب" از کجا بر پدر شما نهاده شد؟
پاسخ می دهد:" پدرم در زمانی که محمد علی شاه مجلس را به توپ بست و جنبش مشروطیت را سرکوب نمود ، در زمره مشروطه خواهان و آزادی طلبان بود و در همان دسته ای که سر راس شان قرار داشت و در مبارزات هدایتشان می کرد ، به او لقب نایب داده بودند. و این لقب بر وی ماند و زمانی که قرار شد برای افراد شناسنامه صادر شود همان نایب نام فامیلی ما شد."
عکسی از غلامحسین خان نایب با کراوات بر دیوار " چلوکبابی نایب" قرار دارد . سوال می کنم آیا پدرتان کراوات می زد ؟ می گوید:" نه هرگز کراوات نمی زد . تنها یک بار در عمرش این کار را کرد آنهم زمانی که به دربار رضا خان احضار شده بود و مجبور شد کراوات بزند که این عکس را در همانجا از او گرفتند!"
"چلو کباب نایب" اینک علاوه بر بازار تهران شعبه هایی در خیابان آبان جنوبی ، ولی عصر مقابل خیابان زعفرانیه و همچنین در خارج کشور در پاریس و سانفرانسیسکو و بعضی دیگر شهرهای اروپایی و آمریکایی دارد و به عرضه انواع و اقسام چلو کباب مشغول می باشد. بد نیست که برای چشیدن طعم واقعی چلوکباب ایرانی سری به "چلو کبابی نایب " بزنید ،البته اگر تا کنون نرفته اید!
شایان ذکر است که نایب از فامیل های مادر بزرگم ( از طرف پدر ) می باشد .
پنجشنبه دوازدهم دی 1387
کیهانی ها آسوده بخوابید کارگزاران بیدارند !
تصمیم نداشتم در این باره چیزی بنویسم چون میگفتم نوشتن من در کدام ورق تاریخ ثبت می شود ؟
الان از اتحادیه روزنامه نگاران بلژیک تماسی داشتم مبنی بر اینکه کارت خبر نگاری ارو پائی ام که دیگه میتوانم حسابی فعالیت کنم مورد قبول شورای اداره روزنامه نگاران مستقل شده !
هم خوشحال شدم هم بغضی گلویم را گرفت ! من هم که این روزهای محرم معمولا کلافه هستم این هم دستی داد بهش که بغضه بگیره
موندم این دوستان کیهانی که واقعا کیهانی هستند انگاری که از یک کره خاکی دیگه اومدن ایران و شمشیر را از رو بستند واسه هموطنانشون ! واسه همکارانشون ! واسه همشهری هاشون !
که ۷۰ نفر را بی کار کنند . آقایون شب راحت بخوابید ! ۷۰ نفر بیدارند - ۷۰ نفر شب را سحر میکنند .
ای دوستان عزیز نادیده من ! من هیچوقت شما ها را ندیدم فقط یک نفر را می شناختم که نمی دانم هنوز بود در کنار شما یا نه ؟ حدیث علمی ! ای باشرفهای روزنامه نگار که با بی شرفی کامل قلم را در محل کارتان شکستند می خواهم چیزی بگویم که الان دارم می نویسم اشک امان نمیده !
یک همکار روزنامه نگار بلژیکی نمی داند توقیف یعنی چه ؟ می خندد می گوید روزنامه ؟ توقیف ؟
دست مریزاد می گویم به همکارانم ( نه شما همکار من نیستید !!!! ) در روزنامه کیهان.به همه شما تبریک می گویم که در این ایام سوگواری امام حسین به جای سوگواریشون حالا باید به این فکر کنند که اجاره . آب . برق . گاز . کوفت و مرگ آخر ماه را از کدام راه باید تامین کنند ! شما در اداره محترم کیهان در جای گرم بنشینید هموطنانتان در این سرما به فکر گرم کردن آینده خود باشند ! ( ایوالله )
آیا نمازی که می خوانید به درگاه خداوند مورد قبول واقع می شود ؟
می گوئید مسلمانیم ! آیا واقعا مسلمانید ؟ آیا اون دنیا توانائی اینو دارید که در برابر عدل الهی جوابگو باشید ؟
به مادرانتان بگوئید برایتون اسپند دود کنند ! مبادا نذر بخورید !
دوستان همکار نادیده فقط در غزه کشتار نیست در ولایت ما هم کشتار وجدان . آزادی بیان . قلم هست .
حق دارند می روند هرزگاهی سنگ قبر احمد شاملو را می شکونند به خاطر اینکه گفته بود
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد !
با تقدیم احترام هومن شهبندی خبرنگار آزاد و مستقل که اصلا ننگ دارم بگم آزاد که هموطنانم . همکارانم در وطن خودم پریشان هستند !
پنجشنبه دوازدهم دی 1387
بابا هومن نوئل
سال نو مسیحی را به همه دوستان مسیحی نازنینم تبریک می گویم .
دیشب شادی مردم رو میدیدم و برای مردم ستمدیده غزه هم دلم گرفت که اینها دارند شادی میکنند و در گوشه ای از این دنیا مردمی دیگر زیر باران بمب دارند از بین میروند !
سال ۲۰۰۹ امیدوارم سال آخر خون ریزی در دنیا باشد .
چهارشنبه یازدهم دی 1387
کادوی بابا نوئل به کارگزاران
خبرگزاري فارس: مدير مسئول روزنامه كارگزاران از توقيف اين روزنامه خبر داد.

سيد مرتضي سجاديان مدير مسئول روزنامه كارگزاران در گفتگو با خبرنگار خبرگزاري فارس، گفت: دقايقي پيش از دفتر پرويزي مديركل مطبوعات داخلي وزارت ارشاد تماس گرفته و اعلام شد كه روزنامه به محاق توقيف رفته است.
مدير مسئول روزنامه كارگزاران در ادامه اظهار داشت: علت توقف به صورت كتبي به روزنامه اعلام شد.
متنی جالب از سایت مسیح علی نژاد ( روزنامه نگار اعتماد ملی ) http://masihalinejad.com
چهارشنبه یازدهم دی 1387
تبریک سال نو میلادی
سال 2009 میلادی به همه مبارک باد سر ساعت 12 به همتون فکر میکنم و به جای همگی ساغر به مینا میزنم !

سه شنبه دهم دی 1387
نامه بده
آن چنان منتظر نامه ای از سوی تو ام
که اگر نامه رسان گرگ بیابان باشد
دشمن جان باشد
قدمش می بوسم
تا که دلباخته بره شود
بهترین عاشق این دره شود
و اگر در نامه ننویسی چیزی
همه احساس تو را
در همان صفحه بی حرف و کلام
مو به مو خواهم خواند
به رهت خواهم ماند
بهرمن نامه بده
دوشنبه نهم دی 1387
ای ایران!/ کارتونی از یحیی تدین

این کار یحیی تدین نازنین هست . من کارهای تدین را دنبال می کنم و دوست دارم این کار را اگر نگاه کنیم حرف خیلی درش خوابیده .با معناست . گریه آوره و نوستالژیک داره . یک غمی درش هست که هم به غربت و آوارگی مردمی که تو وطن خودشون ( ایران ) هستند می خورد و هم یکی عین من در غربتی دیگر با یک طرح و نام ایران که می آید اشکم سرازیر می شود !
بی شک شما هم با من هم عقیده هستید برای اینکه تشکری کرده باشم از یحیی تدین عزیز یک شعر از اردلان سرفراز تقدیم او می کنم که طرحش را کامل کرده باشم
این شعر حکایت ماست :
بی تو دنیا بر سرم آوار شد بین ما هر پنجره دیوار شد
درد ما در بودن ما ریشه داشت رفتن و مردن علاج کار شد
آنکه اول نوشدارو می نمود بر لب ما زهر نیش مار شد
آشنائی های خوش آغاز ما ابتدا نفرت سپس انکار شد
عیب از ما بود از یاران نبود تا که یاری یار شد بیزار شد
عاقبت با حیله سوداگران عشق هم کالای هر بازار شد
آب یکجا ماندام دریا کجاست مردم مردم از بس زندگیم تکرار شد
دوشنبه نهم دی 1387
کاریکاتورم به قلم نیما جمالی
یکشنبه هشتم دی 1387
دادرس ! به دادم برس !
روزهاست که حسابی درگیرم
روزهاست که دلم می خواهد گریه کنم !
حوصله خودم را هم ندارم !!!!
روزهاست که دارم به همه داستان های جدید زندگی می اندیشم
روزهاست که به مهربونی مژگان فکرمی کنم .
روزهاست که به آینده این نیم وجبی فکرمی کنم
روزهاست به بدبختی وبی کسی وبی پناهی خودم فکرمی کنم !
روزهاست به این فکرمیکنم که برای همه پشت هستم وخودم بی پشتم !
برای همه ستون هستم
ولی خودم فرهاد بی ستونم
برای همه آرامش هستم خودم درطوفان !!
برای همه یار هستم وخودم بی یار!
برای همه داد هستم وخودم بی داد .......
برای همه دفاع هستم وخودم بی دفاعم !
برای همه روحیه هستم و خودم افسرده ام
برای همه خنده هستم و خودم هق هق گریه !!!
بی خیال ...................... شما را عشق است
یکشنبه هشتم دی 1387
نیازمندیها
به یک عدد قیچی زبان بر
برای بریدن
اضافات طولی و عرضی
زبان
شخص و یا اشخاصی
نیازمندم




