تبليغاتX
روزگار ناخوش هومن آقا

شنبه هفتم دی 1387

طنز و کاریکاتور استاد علیزاده 19 ساله شد !

 

۱۹ سالگی طنز و کاریکاتور را به استاد جواد علیزاده عزیز تبریک عرض می نمایم .

۱۹ سال است که با طنز و کاریکاتور بزرگ شدم  . در غربت عین یک رفیق با من بود . در سخت ترین روزگار در این سرزمین یا در کیفم بود یا در جیبم .

مسکنی است که در همه لحظه ها  آرامش به من داده  بزرگان هنر و ورزش بلژیک او را می شناسند

۱۹ سال است که با جواد علیزاده دست دوستی داده ام .

۱۹ سال است که براش گزارش می فرستم .

۱۹ سال است که هر ماه بدون ویزا و دعوت نامه میاد بلژیک .

۱۹ سال است که اداره پست بلژیک خل شده از دست این پاکت برای اینکه نمی داند درونش چیست ؟

۱۹ سال است که طنز و کاریکاتور  زمستان و تابستان و بهار و پائیز بلژیک را دیده !

۱۹ سال است که علیزاده طفلی ۲ برابر قیمت مجله را برایم پول پست داده که من را در غربت خوشحال کنه .

۱۹ سال است که خیلی مخلص علیزاده هستم و دوستش دارم

۱۹ سال است که میخواهم در مکتب استاد علیزاده معدلم ۲۰ بشه ! نمی شه !!!

 

نوشته شده توسط هومن شهبندی -- در 21:49 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه پنجم دی 1387

؟ who is who

 

 
داریوش رفیعی و صدایی ماندگار و پر سوز و گداز

      

چند وقتی بود که در فکر نگارش این پست بودم اما هرگز فرصت نشد تا اینکه بنا به دلایلی مجبور شدم و به هر طریق بود بالاخره موفق شدم و امروز بر آن شدم تا ادای دینی نسبت به آن بزرگوار بنمایم...شاید به این دلیل بوده که همواره ایشان را از صمیم قلب دوست داشتم و تصنیف ها و ترانه های ایشان را با گوش جان شنیدم...پس ابتدا به شرح مختصری از زندگینامه وی میپردازم.

داريوش رفيعي در سال 1306 در بم کرمان به دنيا آمد. و چون پدرش از نمایندگان مجلس بود در جوانی به تهران اومد و وارد عرصه موسیقی شد و به تدریج به رادیو راه پیدا کرد و مشهور شد از 19 سالگي خوانندگي در راديو را شروع کرد، از سالي که صداي گرم و دلپذيرش او را به شهرت رساند، تحصيل را رها ساخت و بيشتر به موسيقي پرداخت. رديفها را از خوانندگان قديمي از جمله بديع زاده فرا گرفت و به وسيله همين هنرمند بود که به راديو راه يافت.به صدا و شيوه خوانندگي بديع زاده به خصوص مهرباني و گشاده رويي او علاقه بسياري داشت و بديع زاده هم او را به قدري دوست داشت که داريوش در اواخر جزو افراد خانواده او درآمده بود.
هنر او از درد و تالمات روحي خودش مايه مي‌گرفت و به خواندن اشعار محلي رغبت زيادي نشان مي‌داد، صدايش گرفتگي و شور و حال مخصوصي داشت و در آواز تحريرهايش کم بود. در ارکسترها غالبآ ضرب را خودش مي‌گرفت بنابراين ضرب شناسي‌اش که شرط اول تصنيف خواندن به خصوص ضربي خواندن است خوب بود.
اگر چه زندگي هنري‌اش دير نپاييد و در عنفوان جواني چشم از جهان پوشيد ولي آثار زيادي از آهنگهاي محلي و ضربي که خاص او و دوستش "منوچهر همايون‌پور" بود از وي به يادگار مانده است. داريوش رفيعي داراي صفات عالي انساني و خلق و خوي نجيبانه و بسيار لطيفي بود که از اصالت خانوادگي‌اش مايه گرفته بود. حضور او و رفتار گرم و صميمانه‌اش شور و حال خاصي به محفل دوستان مي‌بخشيد.
داریوش رفیعی یکی از مشهورترین خوانندگان دهه سی بود که متاسفانه عمر کوتاه بیش از این به وی مجال هنرنمایی نداد.. آهنگ خیلی از کارهای بزرگ رفیعی توسط مجید وفادار (که آهنگساز بسیاری از ترانه های معروف دیگر مثل "مرا ببوس" و "عاشقم من" هم هست) ساخته شده که از جمله آنها میشود به "زهره" ، "گلنار" و همین طور "شب انتظار" اشاره کرد.

متاسفانه در آخرین سالهای عمر، رفیعی به اعتیاد رو آورد و سرانجام در سی و یک سالگی بر اثر بیماری کزاز در تهران (1337) درگذشت و در ظهیرالدوله به خاک سپرده شد.

البته تمام حرفها را در اینجا نمیشود نگاشت چون شاید هم حمل بر بی احترامی گردد و هم اینکه خوانندگان را به قضاوتی عجولانه و اشتباه بیندازد اما دوستان اگر تمایل دارند میتوانند به کتاب قصه شمع نوشته مرحوم نواب صفا مراجعه و با دقت مطالعه نمایند و یا در اینترنت جستجو کنند در آنجا شرح کاملی از ایشان و روزهای آخر و ساعات واپسین عمرشان آمده است که البته باز هم تاکید میکنم که با دقت مطالعه شود چون جناب صفا کمی  در دیدگاه خود نسبت به دیگران جانب بی طرفی را رعایت نکرده اند اما خب تقریبا بدون جانبداری نگاشته اند. و باز هم تاکید میکنم شخصیت هنری انسانها جدا از شخصیت خصوصی آنهاست گو اینکه جناب رفیعی شخصیت قابل قبولی هم داشتند و حتی در همان کتاب خاطره ای از پرویز خطیبی یکی از روزنامه نگاران نقل شده که ".....حدود ساعت 10شب،من در دفتر روزنامه ام مشغول کار بودم،برف سنگینی میبارید،ناگهان حس کردم که کسی،به شیشه پنجره میزند.پشت پنجره که مشرف به خیابان بود،داریوش را دیدم سر و پا برهنه،بدون کت و شلوار و کفش ،با عجله در را به رویش باز کردم.

مست مست بود،روی یک صندلی افتاد.صورت وسر و بدنش خیس بود و جورابهایش گل آلود شده بود.پرسیدم:"این چه وضعی است؟"

گفت:"همین جا،سر میدان فردوسی یک آدم مستحق را دیدم که لخت و عور بود و از سرما میلرزید، منهم کت و پالتو،وکفشم را به او بخشیدم"

فورا از توی کمد خودم،برایش پیراهن و شلوار وجوراب آوردم و حرارت بخاری را بیشتر کردم تا بلکه،زودتر بدنش حشک شود....."خب چنین انسان ساده و پاکی وقتی در جو بد تهران آن زمان باشد به خطاهایی میافتد.

اگر چه شاید رفیعی در آواز مهارت خوانندگانی مثل بنان، قوامی، تاج، شهیدی و خوانساری را نداشته باشد، ولی در تصنیف خوانی از بهترین هاست و صدای گرم او تصنیفهای ماندگاری را در موسیقی سنتی ما جاودانه کرده. به عقیده خیلی ها اگه عمر او ادامه پیدا میکرد، میتوانست به یکی از برترین شخصیتهای موسیقی ایران تبدیل شود.

 ذکر این نکته هم خالی از لطف نیست که استاد یاحقی بجز داریوش رفیعی و استاد ایرج برای هیچ خواننده مردی ترانه و تصنیف نساخته که شاید دلیل خاصی نداشته باشد اما ایشان دیدگاههای خود را داشتند و بیشتر انتظار داشتند که یک خواننده تمام حق تصنیف و ترانه را ادا کند که از جمله صحیح خوانی در قالب ردیف و رعایت ضرب آن و همچنین ادای کامل حس درونی و مورد نظر ایشان بود. البته به نظر بنده ایشان بیشتر انتظار داشتند که حس ترانه و تصنیف ادا بشود چون همانگونه که دوستان میدانند اکثر خوانندگان زن در ضربی خوانی ضعیف بودند و به قول اساتید آهنگ را از ضرب می انداختند و ارکستر را ساعت ها معطل خود میکردند و از گذشتگان تنها بانو پوران را در ضربی خوانی قبول داشتند.البته این شاید به دلیل خصلت و نوع خوانندگی زنها باشد اما امروزه کمتر چنین مشکلی وجود دارد چون در گذشته کمتر خواننده زنی بود که از ابتدا اصول و ردیف خوانی و ضربی خوانی یا به طور خلاصه از ابتدا فوت و فن خوانندگی را فرا بگیرد و اکثرا با ورود به دنیای موسیقی سریعا شروع به خوانندگی میکردند.

همچنین داریوش رفیعی خود در نواختن ضرب مهارت داشت و اگر دوستان تمایل به شنیدن ضرب ایشان دارند میتوانند به نواخته استاد یاحقی به یاد استاد محجوبی (اگر اشتباه نکنم ) مراجعه و گوش کنند چون خودم فعلا ندارم که برای دانلود بذارم.

نوشته شده توسط هومن شهبندی -- در 22:43 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه چهارم دی 1387

اسم قدیمی محله های تهران

 

 

شاید هر روز نام چند محله تهران را بشنویم بی آنکه بدانیم چرا به این نامها معروف شده اند. با استفاده از منابعی چون کتاب اول و دیگر منابع در وب اطلاعاتی درباره نام برخی محله‌های تهران اطلاعاتی گردآورده ام که در ادامه می خوانید.

سید خندان
سید خندان نام ایستگاه اتوبوسی در جاده قدیم شمیران بوده است. سیدخندان پیرمردی دانا بوده که پیش گویی‌های او زبانزده مردم در سی یا چهل سال پیش بوده است. دلیل نامگذاری این منطقه نیز احترام به این پیرمرد بوده است.
فرمانیه
در گذشته املاک زمینهای این منطقه متعلق به کامران میرزا نایب‌السلطنه بوده است و بعد از مرگ وی به عبدالحسین میرزا فرمانفرما فروخته شده است.
فرحزاد
این منطقه به دلیل آب و هوای فرح انگیزش به همین نام معروف شده است.
شهرک غرب
دلیل اینکه این محله به نام شهرک غرب معروف شد ساخت مجتمع های مسکونی این منطقه با طراحی و معماری مهندسان آمریکایی و به مانند مجتمع های مسکونی آمریکایی بوده و در گذشته نیز محل اسکان بسیاری از خارجیها بوده است.
آجودانیه
آجودانیه در شرق نیاوران قرار دارد و تا اقدسیه ادامه پیدا میکند. آجودانیه متعلق به رضاخان اقبال السلطنه وزیر قورخانه ناصرالدین شاه بوده، او ابتدا آجودان مخصوص شاه بوده است.

ا


اقدسیه
نام قبلی اقدسیه (تا قبل از 1290 قمری) حصار ملا بوده است. ناصرالدین شاه زمینهای آنجا را به باغ تبدیل و برای یکی از همسران خود به نام امینه اقدس (اقدس الدوله) کاخی ساخت و به همین دلیل این منطقه به اقدسیه معروف شد.
جماران
زمینهای جماران متعلق به سید محمد باقر جمارانی از روحانیان معروف در زمان ناصر الدین شاه بوده است. برخی از اهالی معتقدند که در کوههای این محله از قدیم مار فراوان بوده و مارگیران برای گرفتن مار به این ده می آمدند و دلیل نامگذاری این منطقه نیز همین بوده است و عده ای هم معتقدند که جمر و کمر به معنی سنگ بزرگ است و چون از این مکان سنگ‌های بزرگ به دست می آمده ‌است‌، آن‌جا را جمران‌، یعنی محل به‌دست آمدن جمر نامیده‌اند.
پل رومی
پل رومی در واقع پل کوچکی بوده که دو سفارت روسیه و ترکیه را هم متصل می کرده است. عده‌ای هم معتقدند که نام پل از مولانا جلال‌الدین رومی گرفته‌شده است‌.
جوادیه (در جنوب تهران)
بسیاری از زمینهای جوادیه متعلق به آقای فرد دانش بوده است که اهالی محل به او جواد آقا بزرگ لقب داده بودند. مسجد جامعی نیز توسط جواد آقا بزرگ در این منطقه بنا نهاده است که به نام مسجد فردانش هم معروف است.
داودیه (بین میرداماد و ظفر)
میرزا آقاخان نوری صدر اعظم این اراضی را برای پسرش‌، میرزا داودخان‌، خرید و آن را توسعه داد. این منطقه در ابتدا ارغوانیه نام داشت و بعدها به دلیل ذکر شده داودیه نام گرفت‌.

 


درکه
اگر چه هنوز دلیل اصلی نامگذاری این محل مشخص نیست اما برخی آنرا مرتبط به نوعی کفش برای حرکت در برف که در این منطقه استفاده می شده و به زبان اصلی «درگ» نامیده می شده است دانسته اند.
دزاشیب (در نزدیکی تجریش)
روایت شده است که قلعه بزرگی در این منطقه به نام « آشِب » وجود داشته است و در گذشته نیز به این منطقه دزآشوب و دزج سفلی و در لهجه محلی ددرشو میگفتند.
زرگنده
احتمالا دلیل نامگذاری این محل کشف سکه ها و اشیاء قیمتی در این محل بوده است. در گذشته این منطقه ییلاق کارکنان روسیه بوده است.
قلهک
کلمه قلهک از دو کلمه "قله‌" و "ک‌" تشکیل شده است که قله معرب کلمه کله‌، مخفف کلات به معنای قلعه است‌. عقیده اهالی بر این است که به دلیل اهمیت آبادی قلهک که سه راه گذرگاه‌های لشگرک‌، ونک و شمیران بوده است‌، به آن( قله- هک) گفته شده است‌.
کامرانیه
زمین‌های این منطقه ابتدا به میرزا سعیدخان‌، وزیر امور خارجه‌تعلق داشت، و سپس کامران میرزا پسربزرگ ناصرالدین شاه‌، با خرید زمین‌های حصاربوعلی‌، جماران و نیاوران‌، اهالی منطقه را مجبور به ترک زمین‌ها کرد و سپس آن جا را کامرانیه نامید.
محمودیه ( بین پارک وی و تجریش یا ولیعصر تا ولنجک)
در این منطقه باغی بوده است که متعلق به حاج میرزا آقاسی بوده است و چون نام او عباس بوده آنرا عباسیه میگفتند. سپس علاءالدوله این باغ بزرگ را از دولت خرید و به نام پسرش‌، محمودخان احتشام‌السلطنه‌، محمودیه نامید.

 


نیاوران
نام قدیم این منطقه گردوی بوده است و برخی معتقدند در زمان ناصرالدین شاه نام این ده به نیاوران تغییر کرده است به این ترتیب که نیاوران مرکب از "نیا" (حد، عظمت و قدرت‌) ؛"ور" (صاحب‌) و "ان‌" علامت نسبت است و در مجموع یعنی کاخ دارای عظمت‌.
ونک
نام ونک تشکیل شده است از دو حرف (ون‌) به نام درخت و حرف (ک)که به صورت صفت ظاهر می‌شود.
یوسف آباد
منطقه یوسف آباد را میرزا یوسف آشتیانی مستوفی‌الممالک در شمال غربی دارالخلافه ناصری احداث کرد و به نام خود، یوسف آباد نامید.
پل چوبی
قبل از این که شهر تهران به شکل امروزی خود درآید، دور شهر دروازه هایی بنا شده بود تا دفاع از شهر ممکن باشد. یکی از این دروازه‌ها، دروازه شمیران بود با خندق‌هایی پر از آب در اطرافش که برای عبور از آن‌، از پلی چوبی استفاده می‌شد. امروزه از این دروازه و آن خندق پر از آب اثری نیست‌، اما این محل همچنان به نام پل چوبی معروف است.
شمیران
نظریات مختلفی درباره این نام شمیران وجود دارد. یکی از مطرح ترین دلایل عنوان شده ترکیب دو کلمه سمی یا شمی به معنای سرد و « ران » به معنای جایگاه است و در واقع شمیران به معنای جای سرد است. به همین ترتیب نیز تهران به معنای جای گرم است.
همچنین در نظریه دیگری به دلیل وجود قلعه نظامی در این منطقه به آن شمیران می گفتند و همچنین برخی نیز معتقدند که‌ یکی از نه ولایت ری را شمع ایران میگفتند که بعدها به شمیران تبدیل شده است.

 


گیشا
نام گیشا که در ابتدا کیشا بوده است برگرفته از نام دو بنیانگذار این منطقه (کینژاد و شاپوری) میباشد.
منیریه (در جنوب ولیعصر)
منیریه در زمان قاجار یکی از محله های اعیان نشین تهران بوده و گفته شده نام آن از نام زن کامران‌میرزا، یکی از صاحب‌منصبان قاجر، به نام منیر گرفته شده‌است.

نوشته شده توسط هومن شهبندی -- در 19:36 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه سوم دی 1387

نامه ای سرگشاده برای پوپک صابری

HyperLink

خواهر گلم پوپک صابری سلام

امروز در ساعاتی با کمال ناباوری فهمیدم هفته نامه ای که آرزو داشتم در زمان فعالیتم در موسسه به عنوان مسئول بازرگانی و تبلیغات باشم دوباره تعطیل شد !

خبر بسیار بدی بود همیشه به مژگان  میگفتم  ای کاش من بودم و هفته نامه بود و اون همه ایده و نظر را برای توزیع و جذب آگهی خلاقیت هایم را بکار می انداختم چه بسا که هر چه در توانم بود انجام دادم .

پوپک عزیز  عهد کرده بودی که تا توان دارم چراغ مؤسسه گل‌آقا را روشن نگه دارم  من شاهد بودم که  چقدر نگران - دلواپس به آینده بودی !  من شاهد بودم که ساعتها در دفترت تنها بودی و فکر میکردی و به عکس پدرت خدا بیامرز که درست روبروت بود نگاه میکردی انگاری داشت باهات حرف میزد !

عزیز دلم خواهر گلم یاد نامه ام بیفت که برایت ارسال کردم و گفته بودم تنهائی داری بر خلاف آب پارو میزنی. نگران تو بودم  و  متنفر از  اطرافیانت  !  نگران بودم که آنها ادعای دوستی با تو دارند ! 

مگسانند به دور شیرینی همون شیرینی که  پدرت خدا بیامرزت اون قنادی گل آقا را خون دل خورد تا گل آقا ----------- گل آقا شد .

امیدوارم و از ته دل امیدوارم که همون کسانی که من میدانم به تو وفادار نبودند بروند دنبال کارشون !

من حاضرم و از همین وبلاگ آمادگی خودم را اعلام میکنم که بعنوان بخش خصوصی بیایم ایران و هفته نامه را مجدد راه اندازی کنم !

به امیر عزیزم سلام برسون  و میدانم که  چقدر از این بابت توقف گل آقا ناراحت است . امانتی تو هم نزد من هست و تا آینده ای نزدیک نزدیک همدیگر را خواهیم دید .

با ارادت زیاد - هومن شهبندی . بروکسل  ۲۵ دسامبر ۲۰۰۸ میلادی

نوشته شده توسط هومن شهبندی -- در 21:28 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه دوم دی 1387

مدیر عاملی که اسمش پاتریک جاکش بود .

 

امروز با  یک شرکتی قرار داشتم برای اجاره یک دفتر برای ثبت شرکتم . زنگ زدم خانم منشی وقت داد و من رفتم سر قرار  ساعت ۲ بعد از ظهر بود  خانم منشی مرا به دفتر آقای مدیر عامل راهنمائی کرد .

من هم کت شلوار و کراوات و ژل زده بعد سلام و علیک کارتهایمون را ردو بدل کردیم  . تا یکهو اسمش رو دیدم زدم زیر خنده نوشته بود  پاتریک جاکش   patrik jakesh  من یکهو زدم زیر خنده ! حالا نخند کی بخند ! 

آقا پاتریک که متعجب شده بود سوال کرد دلیل خنده تان  چیست ؟  هر چی طفره رفتم نشد !

بالاخره مجبور شدم که بگویم علت خنده من چیست ! وفتی که فهمید از خنده رفت زیر میزش !

خلاصه که امروز نزدیک بود صاحب ملکم  جاکش بشه !  

نوشته شده توسط هومن شهبندی -- در 22:56 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه دوم دی 1387

سیزده سال پیش

 

سیزده سال پیش  در سرمای ماه دسامبر نزدیک شب نوئل با دلی شکسته و  برای  ۱۰۰۱  دلیل تصمیم گرفتم از بلژیک هجرت کنم و برم به مسیری که نمی دانستم چی انتظارم را می کشد !

سفری که از کانادا شروع می شد و به استرالیا ختم میشد !

سیزده سال پیش زنجیر خانواده به طور رسمی پاره شد !

سیزده تا نوئل هست که در خلوت خودم اشک می ریزم !

سیزده سال است که خیلی سوالها برایم بی جواب مانده است !

سیزده سال است که فکر میکنم واسه چی به دنیا آمده ام     آمدنم بهر چه بود ؟

سیزده سال هست که منتظر ساحل آرامش هستم !

سیزده سال است که در طوفان زندگی  دستهایم یخ زده . پاهایم نای راه رفتن ندارد .  صورتم تاول زده از سوز سرما !  تو تاریکی گیر کردم .   صدای شغال به گوشم میخوره !

سیزده سال است که منتظرم این سیزده سال تموم شه !

اسمم  سیزده رقم است  :    هومن خان شهبندی

سال ۱۳۶۴  اومدم این کشور  واسه تحصیل  از سال  ۱۳۷۷ روزگار تیره تار شده !  میشه ۱۳ سال !

در سال  ۱۹۹۶  به پدرم گفتم نگذار این زنجیر خانوادگی پاره بشه !   گفت شاشیدم به این زنجیر !

می شه ۱۳ سال !

۱۳ سال که شاشیده  !

روزی سیزده بار گریه می کنم !  به حسن آقا و لوله سیفونش فحش می دهم که سیزده دقیقه تو توالتش گیر کرده بودم و نمی دانستم سیفون کجاست !

موندم با این همه ۱۳  چیکار کنم  ؟

ای بابا نوئل عزیز عدد   14    را برایم از لوله  شومینه  کادو بیار  !

 

نوشته شده توسط هومن شهبندی -- در 22:19 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه دوم دی 1387

بدون شرح !

 

HydroForum ® Group

نوشته شده توسط هومن شهبندی -- در 9:9 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه یکم دی 1387

مهاجرت/ کارتونی از یحیی تدین

این کار یکی از زیبا ترین کارهای یحیی تدین عزیز هست از آنجائی که من هم در غربت دارم نفس میکشم با این کار خیلی آرامش گرفتم .

از یحیی تدین ممنونم به خاطر این کار زیبایش و با اجازه از سایت  persian cartoon

 

 

 

نوشته شده توسط هومن شهبندی -- در 20:55 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه یکم دی 1387

 

این پلاک یک ایرانی در کالیفرنیاست .

شایان ذکر است در آمریکا شما می توانید با پرداخت مبلغی پلاک مورد نظر خود را به ثبت برسانید.

در بلژیک هم همینطور است با پرداخت ۱۰۰۰ یورو می توانید هر پلاکی که می خواهید را داشته باشید

به طور مثال شماره پلاک من که از همین نوع شماره هاست       sh.001    می باشد .

 

نوشته شده توسط هومن شهبندی -- در 6:48 |  لینک ثابت   •