سه شنبه هفتم آبان 1387
علی دائی به قلم شهاب جعفر نژاد
سه شنبه هفتم آبان 1387
طراحي زندگي در اتاق مرگ/ یادداشت هادی حیدری - یادمان اردشیر محصص-

هادي حيدري
مجله تندیس- ویژه اردشیر محصص- شماره 135- سی مهر 1387
براي من كه همواره چهره اردشير محصص را در صفحههاي كتابهايش و در حوالي چهلسالگي او ديده بودم و همان تصوير ميانسالگي را با عينك تهاستكاني، قاب مشكي و چشماني كه خيره به زاويهاي، غير از روبهرو، مينگريست و لبخندي كه به نيشخندي ميماند، در ذهنم نقش زده بودم، ديدن دوباره او، در قاب تلويزيون و در آستانه هفتادسالگي، آن قدر جالب بود كه بيدرنگ دوربين عكاسيام را بردارم و از روي صفحه جعبه جادو، شاتر دوربين را بيدرنگ بچكانم و تصوير مردي را ثبت كنم كه همواره آثارش را در قالب چند كتابي كه به زحمت در نوجواني از وي يافته بودم و آثار جستهگريخته اي كه به مدد برگزاري دو نمايشگاه اخيرش در تهران از او ديده بودم، در بايگاني شخصيام نگهدارم. اردشيري كه ديدم، پيرمردي شده بود، باد كرده، با موهايي كه تقريباً بر سرش نمانده بودند و دهاني كه آرام اما بيوقفه بازوبسته ميشد، و البته نگاهي كه بر صفحه تلويزيون، خشك شده بود.
خوب يادم هست كه، در همان حال، ماژيكي در دستش ميچرخيد و همچنان تصاويري بر صفحه سفيد كاغذ خلق ميكرد! اين اولين و آخرين تصوير متحركي بود كه از اردشير محصص ميديدم.
با خود گفتم، اين سرانجام هنرمند معترض و پرخاشگري است كه حاضر نشد، در طول دوران زندگي، قلم را براي خوش آمدن عدهاي و با هر بهانهاي بفروشد.
اردشير، چه پيش از انقلاب و چه پس از آن، همواره منتقدي طغيانگر بود كه زشتيهاي پيرامونش را، با چرخش قلم، به نقد ميكشيد و عاملان آن را رسوا ميكرد. همين ويژگيبود كه، حتا پس از مرگ، برخي در داخل، با انتقال جنازهاش به ايران مخالفت كردند و با يك هنرمند ملي، با تنگنظري ايدئولوژيزده خويش، برخورد نمودند!
برخي ديگر كه ادعاي حمايتشان از هنر و هنرمند، گوش فلك را ميلرزاند، در مقابل مرگ اردشير محصص، مهر خاموشي بر لب زدند و لامتاكام حرفي نزدند.
اما چه باك! محصص چه در داخل و چه در خارج از ايران، تأثير خود را بر هنر ما آنچنان گذاشت كه تا ساليان، از ذهنها نرود و بسياري برايش بنويسند و آثارش را به بحث بنشينند.
اجازه بدهيد، اردشير محصص را در چارچوب كاريكاتور منحصر نكنيم، چه او، خصوصاً، در سالهاي پس از انقلاب، بيش از كاريكاتور، هنرش را در طراحيهاي نامحدود و تصويرسازيهاي ماندني، به ثبت رساند. به عقيده من، آنچه محصص را شخصيتي جالب و قابل بحث ميكند، فراتر از هنرش، هوش هنرمندانه در نوع ارائه و تبليغ آثارش است.
در سالهاي 50، و در دورهاي كه منابع مدرن و كتابهاي منتشر شده از آثار طراحان و كاريكاتوريستهاي پيشروي جهان، به ندرت در ايران يافت ميشد، اردشير محصص، با آگاهي، سعي در جمعآوري اين منابع ميكرد. در اين مسير از حمايتكنندهاش- ايراندخت محصص- نميتوان به راحتي گذشت.
كاريكاتور نو، در ايران، از دو منبع الهام ميگرفت: -1 روزنامهها و مجلات فرانسوي. -2 مجلات اروپاي شرقي، از جمله پولن. اردشير محصص، با الهام از اين منابع و با قدرت و تيزهوشي در به كارگيري خصوصيات آنها، به زباني شخصي دست يافت كه وي را از ديگر طراحان و كارتونيستهاي ايراني متمايز ميكرد.
مفاهيمي كه در آثار هنرمند برجستهاي مثل توپور، در فرانسه، وجود داشت، ميشد در برخي از نقاشيهاي مذهبي و قهوهخانهاي ايران يافت. به طور مشخص ميتوان به تابلوي مجلس مختار، اشاره كرد: در اين تابلو، تن سوراخسوراخشده مردي را به تصوير كشيدهاند و در هر سوراخ، شمعي روشن قرار دادهاند.
در روزگاري كه كاريكاتور ايران، راه ابتذال را در پيش گرفته بود و در چاه سطحينگري، در رابطه با مسائل روز، گرفتار آمده بود، محصص در زير لايههاي سطحي، مفاهيمي را جستجو ميكرد كه ميشد نمونههاي عيني آن را در وقايع معاصر ايران جستجو كرد.
يكي از منابع الهام محصص، عكسهايي بودند كه از عكاسخانه تهامي در ميدان بهارستان، روبهروي مجلس شوراي ملي، ميخريد.
تصاويري كه از وقايع دوران قاجار ثبت شده بودند: آدمهايي كه سرهاشان بالاي چوبههاي دار رفته است. تنهايي كه سر ندارند. آدمهايي كه از ميان، دو شقه شدهاند يا در ديگهاي بزرگ در حال جوشيدناند.
اين تصاوير، خودبهخود، طنزي سياه و تأثيرگذار در دل داشتند و محصص با خطوطي قدرتمند، آنها را وارد طرحها و كاريكاتورهايش ميكرد. اما آنچه محصص را به عنوان هنرمندي جهاني به ديگران معرفي كرد، آثاري بود كه از وي در نيويورك تايمز به چاپ ميرسيد. البته، پيش از آن، با پشتوانه انتشار آثارش در نشريه گرافيس- چاپ فرانسه- كه انتشار آثار يك ايراني و كارهايش جنبههاي گرافيكي قدرتمندانه داشت و برايشان جالب بود، توانست به نيويورك تايمز راه پيدا كند.
آثار محصص، در آنجا، جنبههاي تصويرسازيهوشمندانه و قدرتمند دارد كه پيش از اين، او اين تجربه را در تصويرسازيهاي مقالات علياصغر حاجسيدجوادي، در روزنامه كيهان، آزموده بود و به شهادت بسياري، گاهي طرحهاي محصص از مقالات حاجسيدجوادي، پيشروانهتر و تأثيرگذارتر بود.
همان زمان آثار كامبيز درمبخش در نشريات آلماني مانند كوئيك، زوددويچه سايتونگ و ماهنامه پاردون، كه در حدواندازه نبل اشپالتر بود، منتشر ميشد. همه اينها، در كنار شناخت معجزه ژورناليسم از سوي محصص، او را به چهرهاي تبديل كرده كه در عرصه هنرهاي تجسمي ايران، شايد، بيشترين مقاله و نقد و يادداشت درباره وي نوشته و منتشر شده است. نويسندگاني كه در كنار اردشير، به مدد او، ميآمدند و در تبليغ آثار او نقشي تأثيرگذار ايفا ميكردند.
اين پشتوانه تبليغي به ساختن اتمسفري گرداگرد آثار محصص ميانجاميد كه كمتر كسي ميتوانست در نقد آثار او قلمفرسايي كند!
طرحها و كاريكاتورهاي اردشير محصص، به دليل متفاوت بودن و گاهي به شدت، تجريدي شدن، مخاطبان خاص مييافت و در ايران، نشريات معدودي به چاپ آن شيوه از طراحي و كاريكاتور ميپرداختند. اين تفاوت را بزرگاني نظير احمد شاملو شناختند و به محصص امكان انتشار و گسترش آثاري را دادند كه او دل در گرو خطهاي آن طرحها داده بود، آثاري كه محصص را تبديل به اردشير كرد. شخصاً با آن دسته از طرحها و كاريكاتورهاي محصص ارتباط برقرار ميكنم كه با شخصيتهاي دوران قاجار و تيپهاي آن روزگار، به بيان ديدگاههايش، پرداخته است.
امروز، و از پس روزهايي كه از مرگ محصص ميگذرد، آنچه برايم مهم است، پافشاري هنرمندي است كه هرگز براي خوشآمدن شخصي، به خلق آثارش نميپرداخت. اردشير آن چيزي را تصوير ميكرد كه به آن باور داشت. اين معجزهاي است كه در خطهاي ساده و روان اما قدرتمندش ميتوان يافت.
اردشير محصص در بيماري و تنهايي با زندگي وداع كرد. اما، در اتاق كوچكش، در نيويورك، تا آخرين لحظههمچنان زندگي را طراحي ميكرد. شايد براي همين است كه برخي از پيكر بيجانش در هراساند!
دوشنبه ششم آبان 1387
تور اروپائی هومن آپ کمدی
Hooman up komedi
دو ساعت خنده . دوساعت دری وری . اشگ از شادی و خنده . ۱۰ دقیقه آنترانکت .و آخرش هم خداحافظی
کلن ۵ نوامبر ۲۰۰۸
بن ۶ نوامبر ۲۰۰۸
فرانکفورت ۷ نوامبر ۲۰۰۸
برلین ۸ نوامبر ۲۰۰۸
مونیخ ۹ نوامبر ۲۰۰۸
اسن ۱۰ نوامبر ۲۰۰۸
کارلسروهه ۱۱ نوامبر ۲۰۰۸
آخن ۱۲ نوامبر ۲۰۰۸
آمستردام ۱۳ نوامبر ۲۰۰۸
روتردام ۱۴ نوامبر ۲۰۰۸
لاهه ۱۵ نوامبر ۲۰۰۸
دوردرخت ۱۶ نوامبر ۲۰۰۸
اورترخت ۱۷ نوامبر ۲۰۰۸
بروکسل ۱۸ نوامبر ۲۰۰۸
لیژ ۱۹ نوامبر ۲۰۰۸
گنت ۲۰ نوامبر ۲۰۰۸
پاریس ۲۱ - ۲۲ -۲۳ نوامبر ۲۰۰۸
لیل ۲۴ نوامبر ۲۰۰۸
لندن ۲۵ - ۲۶ - ۲۷ نوامبر ۲۰۰۸
بربرای کسب اطلاعات بیشتر و برگزاری هومن آپ کمدی در
شهر خودتان با شماره تلفن
0032475276599 تماس حاصل فرمائید .
یکشنبه پنجم آبان 1387
brocante بازار مکاره
یکی از تفریح های مردم بلژیک روز های یکشنبه رفتن به بازارهای مکاره که به فرانسه می شه : brocante من هم سالهاست که روز های یکشنبه در این بازارها هستم و کلکسیون خروسم را تکمیل می کنم
این سری از عکسها را امروز گرفتم و خروسهای این پست را حاصل مدتها خروس بازی در این بازار هاست



جمعه سوم آبان 1387
گرانترين قهوه از مدفوع حيواني بنام لاوک تهيه ميشود

مدفوع luwak
آيا تا بحال به اين فکر کرديد که گرانترين قهوه دنيا چگونه تهيه ميشود؟! گرانترين قهوه دنيا در اندونزی که Kopi luwak نام دارد از مدفوع حيواني بنام luwak تهيه ميشود.

luwak
luwak که از دانه های قهوه تغذيه ميکند، فقط از پوست دانه های آن تغذيه ميکند و هسته قهوه از بدن او دفع ميشود که روستائيان آنها را جمع ميکنند و هر کيلو مدفوع را به 850 دلار ميفروشند.
از اين قهوه "مرغوب" فقط سالانه 250 کيلو تهيه ميشود و به قيمت بسيار گزافي فروخته ميشود! بهتر است اين را هم بدانيد که پروفسوری در کانادا بر روی اين قهوه تحقيقاتي به عمل آورده است و مدعيست که نه تنها اين نوع قهوه باکتری بيشتری از ديگر قهوه ها ندارد بلکه کمتر هم دارد و هيچ گونه بيماري يي با نوشيدن اين نوع قهوه انسان را تهديد نميکند.
برای تهيه قهوه Kopi luwak آنها را شسته و سپس در گرمايي برابر 250 درجه سانيتگراد آنها را سرخ ميکنند! کساني که اين قهوه را نوشيدن آن را بسيار نوشيدني معرفي ميکنند. دانشمندان علت مزه خاص اين نوع قهوه را دليل بر اين ميدانند که دانه های اين قهوه از روده luwak رّد ميشوند و اسيدها و آنزيمهايي که با آنها قاطي ميشوند باعث ميشوند که پروئتين زيادی از آنها جدا شوند که همين امر باعث خاص بودن اين نوع قهوه ميباشد.

قهوه ی Kopi luwak
جمعه سوم آبان 1387
عکس تاریخی نیما یوشیج و استاد شهریار
*عکس مورد نظر تصویر نیما یوشیج است به همراه پسرش شراگیم و نیز استاد شهریار به همراه دخترش .* این عکس توسط مرحوم سیروس طاهباز به علی رضا پنجه ای اهدا شده است.
منبع: سنگ پشت
چهارشنبه یکم آبان 1387
24 ساعت مسابقه دوچرخه سواری
هر سال در ۲۲و ۲۳ اکتبر در شهر louvain la neuve مسابقه دوچرخه سواری برگذار می شود همه با ایده های مختلف و متفاوت دوچرخه های خود را آرایش می کنند و هر اکیپ باید بیشترین دور را از مدار ۲۱ کیلومتر پدال بزند .
در ۲۴ ساعت بعد هر تیمی که بیشترین دور را زده باشد ۲۰۰۰ یورو جایزه دریافت میکند .
عکسهای زیر را امروز گرفتم


































