تبليغاتX
روزگار ناخوش هومن آقا

یکشنبه سی و یکم شهریور 1387

ویزا

در دنیای جهانی شده امروز، محدودیت ویزا نقش مهمی در کنترل مسافران و جهانگردان بین کشورها ایفا می کند. شرایط اخذ ویزا بیانگر روابط بین کشورها بوده و روابط و شرایط یک کشور را در جامعه بین المللی نشان میدهد.

 

براساس گزارش منتشر شده شرکت هنلی و همکاران در زوریخ : سویس (چهارشنبه جون 27 سال 2007) مشخص گردید که شهروندان کشورهای آمریکا، دانمارک، و فنلاند بیشترین آزادی برای مسافرت بدون داشتن ویزا را دارا هستند.

شهروندان این سه کشور می توانند بدون اخذ ویزا به 130 کشور دنیا مسافرت کنند. بعد از این کشورهای آلمان، ایرلند و سوئد قرار دارند که شهروندان آنها می توانند بدون اخذ ویزا به 129 کشور مسافرت کنند.

همچنین شهروندان ژاپن، انگلستان، فرانسه و ایتالیا می توانند به 128 کشور ، کشورهای کانادا، استرالیا، لوگزامبورک و نیوزیلند به 125 کشور بدون اخذ ویزا مسافرت کنند.

بلژيکی ها با مسافرت بدون ويزا به 127 کشور در رده چهارم جدول هستند.

در جدول زیر رتبه کشورها بر حسب دسترسی به مسافرات آزاد و بدون محدودیت های اخذ ویزا نشان داده شده است.

نام كشور و تعداد کشورهایی که شهروندان آن می توانند بدون اخذ ویزا مسافرت کنند:

از همه مهمتر رتبه ایران هست که واقعا تاسف بار است !!

 

Finland : 130
Denmark : 130
United States : 130
Germany : 129
Ireland : 129
Sweden : 129
Britain : 128
France : 128
Italy : 128
Japan : 128
Belgium : 127
Norway : 127
Spain : 127
Switzerland : 126
Netherlands : 126
Austria : 125
Canada : 125
Luxembourg : 125
New Zealand : 125
Portugal : 123
Singapore : 122
Australia : 120
Greece : 120
Iceland : 120
Malaysia : 120
Liechtenstein : 116
South Korea : 115
Malta : 115
Cyprus : 113
Hong Kong : 110
Chile : 109
San Marino : 109
Monaco : 108
Poland : 106
Slovenia : 105
Israel : 104
Argentina : 101
Brunei : 101
Brazil : 99
Mexico : 98
Lithuania : 94
Venezuela : 92
Guatemala : 82
Panama : 82
Paraguay : 82
El Salvador : 81
Nicaragua : 75
Romania : 73
Bahamas : 71
South Africa : 65
Jamaica : 57
Turkey : 52
Kenya : 46
Maldives : 46
Zambia : 45
Taiwan : 42
Ecuador : 41
Peru : 41
Tanzania : 41
Zimbabwe : 41
Kuwait : 39
Uganda : 39
Bahrain : 38
Mali : 38
Tunisia : 38

Niger : 37
Qatar : 37
Senegal : 37

Oman : 36
Burkina Faso : 35
Nigeria : 35
Russia : 35

United Arab Emirates : 35
Philippines : 33
Colombia : 32
Saudi Arabia : 31


Indonesia : 29
Thailand : 29
Azerbaijan : 28
Bangladesh : 28
Kazakhstan : 28
Kyrgyzstan : 28
Armenia : 27
Cuba : 27
Tajikistan : 27
Cameroon : 26
Bosnia and Herzegovina : 25
Dominican Republic : 25
India : 25
Egypt : 24
Uzbekistan : 24
Sri Lanka : 22
Angola : 19
Bhutan : 19
Libya : 19
Turkmenistan : 19
China : 18
Ethiopia : 18
North Korea : 18
Vietnam : 18
Yemen : 18
Albania : 17
Sudan : 17
Congo : 16
Syria : 16
Iraq : 15
Somalia : 15
Iran : 14

Afghanistan : 12

 

 

نوشته شده توسط هومن شهبندی -- در 23:50 |  لینک ثابت   • 

شنبه سی ام شهریور 1387

سلام

 خیلی سرم شلوغه قرار بود بیام تهران نشد !

دوشنبه میشینم حسابی می نویسم ! شرمنده        خیلی مخلصم   فعلا خداحافظ

نوشته شده توسط هومن شهبندی -- در 17:5 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387

آقا بابات مرد !

مطلب طنز   آقا بابات مرد      را امشب مینویسم یعنی نصفیش را نوشتم ! فی الباقیش رو امشب می نویسم !

مطلب  طنز آقا بابات مرد    درد  جامعه ماست !         پس شب منتظرتونم !  

نوشته شده توسط هومن شهبندی -- در 13:4 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و دوم شهریور 1387

آمبولانس

 

 

یکی بود یکی نبود.یه بنده خدایی بود که یه روز دید داداشش مریض شده و
 
 اونم کمر همت بست که داداششو
 
ببره و دوا درمون کنه...همینو اول تو بلژیک  و بعدشم تو ایران می خواهم
 
امروز مقایسه کنم
 
 
.

تو بلژیک :

 

 

داداشم:آخ دلم...آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآخ دلم(خیلی آخش رمانتیک

بود نه؟).

بنده خداهه:الان زنگ می زنم اورژانس.تحمل کن

داداش.تو می تونی.وقتی زنگ زدم زود میان می برنت

بیمارستان خوب می شی،تو می تونی،ثابت کن که می

تونی،مقاومت...

داداشم:مرتیکیه بی ریخت برو زنگ بزن دیگه

 

باشه بابا باشه

 

و البته حین همین حرف یه چیزی پرت کرد طرفم که

درست ندیدم چیه.

 

چون اگه می خواستم وایسم که مغزم پاشیده می شد

رو زمین و داداشم باید یه هفته قالی رو می شست تا

ذره های مغزم از قالی پاک بشه.


 

خلاصه رفتم و شماره رو گرفتم و گفتم:الو...اورژانس؟آقا

ما یه مریض !

 

ببخشید یه لحظه گوشی خدمتتون باشه دارن در می زنن.الان میام.

 


رفتم درو باز کردم که دیدم دو نفر یه برانکار دستشونه و می خوان بیان داخل.گفتم شما از اورژانسین؟چطوری خودتونو رسوندین؟یارو مختصر و مفید گفت:به سرعت

 

مخم سوت کشید...

تا حالا مخت سوت کشیده حالی میده که نگو..


خلاصه اون دو نفر امدادگر که خالی از هر گوشه احساسات قشنگ و پاک شرقی بودن داداشه رو گذاشتن رو برانکار و رسوندنش بیمارستان و بستریش کردن و یه مشت دکتر بی دین و ایمون و نامسلمون عین پروانه دور داداشم جمع شدن و مشغول دوا درمونش شدن

 

 و با استفاده از بیمه درمانی بیکاری درمانش کردن و با سلام و صلوات رسوندنش در خونه و داروهاشم دادن به من و گفتن ممنون که به ما اعتماد کردین و از خدمات ما استفاده کردین

 

منم گفتم مرسی ولی وقتشو بیشتر کنین بهتره

*****

 

 

در بورکینافاسو:
یعنی نه ببخشید در ایران
():

 

زنگ می زنم اورژانس...بوووووق...بوووووق...بوووووق...بوووووق...بوق...بوق...بوق...


انگار قطع شده...دوباره...بوووووق...بوووووق...بوووووق...بوووووق...بوق...بوق...بوق..

.
انگار دستشون خورد قطع شد...

 

 

سه باره...بوووووق...بوووووق...بوووووق...بوووووق...بوق... بوق...بوق...


انگار شوخیشون گرفته...

 

چهارباره...بوووووق...بوووووق...بوووووق...بوووووق...بوق...بوق...بوق...

 


انگار دارن بازی می کنن...چه بامزه ن اینا...بوووووق...بوووووق...بوووووق...بوووووق... (یازده تا بوووووق)


گوشی رو برمی داره.می گم الو ولی کسی به الو من جواب نمی ده.

نگران می شم.یعنی چی شده.یعنی چرا کسی جواب نمی ده

 

 

:
گوشی رو برمی داره می گم الو ولی کسی به الو من جواب نمی ده.

 

یعنی چی شده؟انگار دارن با هم حرف می زنن...یه دقیقه...دو دقیقه...هفت دقیقه...ده...نه انگار اینا نمی خوان بی خیال بشن.

 

محکم داد می زنم الوووووو...

 

احساس می کنم گوشی از اون طرف محکم می افته زمین و یه چیزی(توجه کنین یه چیزی آ نگفتم یه کسی) می پره بالا و می خوره به سقف و دوباره می افته رو صندلیش ودادو بیداد کردن

 
می ذارم خوب باد معده شو خالی کنه و حالا با چه مصیبتی بماند ولی بالاخره آدرس خونه رو بهش می دم و منتظر می شم اورژانس برسه...

 

سه روز بعد...


دینگ دینگه(هف هش ده دوازده سی چهل پنجاه بار پشت سر هم)...


من:بابا با ما لجی به انگشت خودت رحم کن داداش.اومدم.


از اون طرف در:عزیز من درو باز کن ما که بیکار نیستیم اورژانسیم نا سلامتی.


من:بله اتفاقا مشخصه...انگار خیلی خیلی هم کار داشتین که سه روز بعد نوبت ما رسید.
آقا دکتره(همون پا دری...نه ببخشید پشت دری):

خب حالا مزه پرونی نکن برو مریضتو وردار بیار.


من:لطف داری شما.ببخشید فقط یه چیزی البته بی ادبی نباشه...شما برانکار ندارین؟
آقا خوبه:برانکار می خوای تو ماشین هس.بیا وردار...فقط عجله کن مریضتو بیار.تو ماشین منتظریم.


منم از اونجایی که طبق یه حکایت قدیمی

 

(حکایت قدیمی:یارو گونی سیمانو می ذاره رو دوشش از دوازده طبقه ساختمون نیمه ساز می بره بالا.مهندسه می بیندش بهش می گه پسر خوب تو چرا سیمانو با فرغون نمی بری؟یارو می گه آخه آی مهندس،اوندفه که با فرغون بردم،این چرخش کمرمو اذیت کرد)

 

ترجیح دادم آقا داداشو بدون فرغون...نه ببخشید بدون برانکار برسونم به آمبولانس.


خلاصه با قرولند عمو آمبولانسیو دکتر خوبه سوارش کردم،حالا می خوام خودمم سوارشم مگه می ذارن؟

 

خلاصه نذاشتن و رفتن و منم زنگ زدم آژانس و دو ساعت معطل شدم تا آژانس اومد و رفتم بیمارستان.

 

گفتم دیگه کار داداشم تمو مه و مرخصشم کردن که دیدم نخییییییییییییییر...هنوز آمبولانس نرسیده به بیمارستان.

بنازم سرعت عمل و دقت و رفتار و منش و وظیفه شناسی رو.

 

 

چهار روز بعد...

 
 


آمبولانس بالاخره می رسه بیمارستان.چه

جالب.این نیسانه چرا داره آمبولانسو بکسل می کنه(می

 کشه)؟

 از راننده ش که می پرسم می گه انگار آمبولانس بنزین

 

 تموم کرده.چه بامزه !!

 

 

خلاصه داداشه رو با هزار بدبختی رسوندیمش

بیمارستان  ...


می رم جلوی پذیرش می خوام حرف بزنم نمی دونم

چی بگم.می گم:سلام...


خانمه می گه:مهین راستی سهراب کار پیدا کرد؟

 

 

می گم:اسم من مهین نیست خانم.می گه:پس چیکار

 می خوای بکنی؟می گم:می خواین اسممو عوض

کنم؟یا اصلا... تازه می فهمم که داره با تلفن حرف می

زنه.

 

بلند می گم:خااااااااااانم.ایندفه جریان افتادن گوشی رو

زمین و برخورد خانمه با سقف پذیرشو به عینه می

 بینم.بنده خدا هیچی نمی گه.با یه نگاه مهربون بهم

می گه:خب؟

 


می دونین؟بعضی کلمات در زبان فارسی هستن که

 خیلی معناها دارن.مثل همین کلمه خب.این خبی که

"خانم پذیرشی" گفت کلی معنا داشت.از جمله:مرتیکه

 کثافت آشغال،منو می ترسونی؟نشونت می دم.فعلا

فعلنیا کارت پیش من گیره.تمساح...

 


و البته کلی معنای دیگه که خوب نیست بگم.زیاد از

موضوع دور نشیم.گفتم:خانم...این...من...برادر...مریض


خانم پذیرشی:تو...بانک...پول...نقد...برادر...درمان...مرخص


من:آخه خانم جون الهی...


خانم پذیرشی:تو...سریع...وگرنه...مرد...برادر


حالا چطوری باید کارارو راس و ریس کنم خدایا؟خودت

کمکم کن

 

 

نوشته شده توسط هومن شهبندی -- در 23:18 |  لینک ثابت   •