تبليغاتX
روزگار ناخوش هومن آقا

پنجشنبه هفتم شهریور 1387

یوسف ضیائیان

 سالهای زیادی است که با یوسف رفیق هستم  !    یوسف ضیائیان

یوسف هنرمندی است که سالها در باژیک زندگی میکنه و به هنر نقاشی مشغول است . با قدرت هنری که دارد قدیمی ترین ساختمانها را به تصویر میکشد . یوسف را بعد ۸ سال می دیدمش خیلی دلم براش تنگ شده بود عکس دوم همین یکی دو روز پیش بود .  عکس اول دقیقا هشت سال پیش بود که برای خداحافظی رفته بودم پیشش ! 

 

نوشته شده توسط هومن شهبندی -- در 22:52 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه هفتم شهریور 1387

کلاس های آموزش کاریکاتور توسط کامبیز درم بخش

 

هر روز به هر صورت باید حرص بخوری دیگه  بفرما همیشه دلم میخواست تو کلاسهای کامبیز درمبخش شرکت کنم .  ولی باید بخاطر روزگار اینور باشم و یک کارهای دیگه کنم !   به هر صورت آرزوی موفقیت برای  این سرمایه ملی ایران دارم .

این خبر را از سایت ‌پرشین کارتون برداشتم !  هادی عزیز حلال کن !

نوشته شده توسط هومن شهبندی -- در 9:51 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه ششم شهریور 1387

نامش کافیست ! منیرو روانی پور

 

 امشب می خواهم از بانوئی بنویسم که خیلی دوستش دارم به نظر من بانوی قلم ایران است

منیرو روانی پور .  نویسنده ای که سالهاست با کتابهایش زندگی کردم  کنیزو - اهل غرق - سنگ های شیطان - کولی کنار آتش - فرودگاه فرانکفورت - و داستان نازلی ...................

از خوش شانسی من هست که دو - سه  هفته ای هست  که ارتباطم را باهاش برقرار کردم و از این بابت خیلی خوشحالم امیدوارم یک روز یکی از کتابهایش را به فرانسه ترجمه کنم که تا آخر عمرم اسمم زیر سایه نامش خنک باشد .

منیرو روانی پور تازه گی ها کارگاه داستان نویسی را راه اندازی کرده  این هم آدرسش هست . امیدوارم روزی این بانوی دوست داشتنی را در بروکسل میزبانش باشم .  به امید آنروز  .................................

www.kooliha.blogfa.com

نوشته شده توسط هومن شهبندی -- در 20:41 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه ششم شهریور 1387

ایران برای تو می نویسم

 

برای تويی كه تنهايی هايم پر از ياد توست

برای تويی كه قلبم جولانگاه عـــشـــق توست

برای تويی كه احساسم از آن وجود نازنين توست

برای تويی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شد

برای تويی كه چشمانم هميشه به  تو دوخته است

برای تويی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردی

برای تويی كه وجودم را محو وجود نازنين خود كردی

برای تويی كه هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است

برای تويی كه سـكوتـت سخت ترين شكنجه من است

برای تويی كه خاکت پـاك است

برای تويی كه در عشق ، قـلبت چه بی باك است

برای تويی كه عـشقت معنای بودنم است

برای تويی كه غمهایت معنای سوختنم است

برای تویی که آرزوهایت آرزویم است

نوشته شده توسط هومن شهبندی -- در 17:15 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه پنجم شهریور 1387

شامورتی بازی در بروکسل

این آقای دیوانه یک تلویزیون گذاشته رو سرش و راه افتاده در مرکز توریستی بروکسل و از این راه پول درمیاره   اولش خیال کردم که داخلش را در آورده  و قاب خالی گذاشته رو سرش ولی اینطور نبود ! این هم یک راه پول در آوردن است  دیگه !!

نوشته شده توسط هومن شهبندی -- در 23:14 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه چهارم شهریور 1387

یکدنیا خاطره در دنیای خبرنگاری

ژان میشل فولون

ژان ماری پاف

شهرام  شب پره

سیاوش شاملو

سیروس گرجستانی

عادل فروسی پور

سید ابراهیم نبوی

-------------------------------------------------------------------------------------

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط هومن شهبندی -- در 23:2 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه سوم شهریور 1387

بروسلی ایران دوستت دارم

با هزار بدبختی تلفن تماس هادی را در پکن پیدا کردم و برای تبریک ارمغانی که آورده بود بهش زنگ زدم !

 

باورش نمی شد که برگشتم به بلژیک گفت برگردم  تهران باهات تماس می گیرم !

 

مجموعه ورزشی انقلاب ( فدراسیون ژیمناستیک ) .

یادش بخیر اون روز با هادی کلی گفتیم و خندیدیم  .   هادی عزیزم دوستت دارم  مرسی برای اینکه برای ولایت  مدال طلا به ارمغان آوردی .   خدا حفظت کنه . سربلند باشی عزیز دل برادر

 

نوشته شده توسط هومن شهبندی -- در 13:13 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه سوم شهریور 1387

اسم منو حفظ کن ! نوشته ای برای مسعود شجاعی طباطبائی

گاه گداری شده براتون که به فکر عمیق فرو برین؟

امشب از عصر تا حالا    حال عجیبی دارم       داشتم به این فکر میکردم که من خودم شخصا خیلی به کسانی که رفتن جبهه جنگ مدیون هستم  گاه گداری برام به حدی میرسه که عذاب وجدان میگیرم که نبودم که از وطن دفاع کنم !  امروزی که انقدر ایران ایران می کنم این  جمله  را بارها از نزدیکترین شخص تو زندگیم شنیدم اون موقعی که ما زیر بمب و موشک بودیم تو آروم  شبها میخوابیدی !!!!!

ولی گناه من چی بود که  پدرم مریض بود موندگار شدیم ! 

کتاب مسعود شجاعی طباطبائی تو راه است و امیدوارم مسعود برام این کتاب رو بفرسته که من این کتاب را داشته باشم و برای باربد  توضیح بدهم که  قهرمانهائی بودن که از  خاکشون . ناموسشون دفاع  کردند که امروز تو راحت میتونی بری تو خیابون بازی کنی !

ما مسعود های زیادی داریم که تا آ خر عمر بهشون بدهکار خواهیم بود !  تا آخر عمر باید بهشون قهرمان گفت !  تا آخر عمر باید مواظبشون باشیم که مبادا دلنگرانی داشته باشند !  مسعود هائی که امروز دست و  پایشان را دادند در راه غیرتشون .  از این مسعود ها زیاد داریم  یکیشون رو هممون دیدیم درست سر چهار راه پاسداران نشسته داره گدائی می کنه !  این نیست جواب یک قهرمان !   از این مسعود ها زیاد داریم  اون یکی قهرمان جنگ نباید دور میدون ونک سنتور بزنه !

بیائیم یک بار برای همیشه این خود خواهی های احمقانه را از خودمون رها کنیم !  بیائیم یکبار برای همیشه  همدیگر را دوست داشته باشیم !  بیائیم یکبار هم شده از خودمون سوال کنیم مسعود شجاعی طباطبائی که یک جانباز است و برای من و تو   رفت جنگید !  کدام بار بهش گفتیم  مسعود دستت درد نکنه که از وطن دفاع کردی !   و هوایش را داشته باشیم !  ما کسی نیستیم که بخواهیم هوای این قهرمانان را داشته باشیم اونها از اون بالا دارندنگهداری میشن !   همون کسی که این قدرت را بهشون داد که زیر بارون بمب و خمپاره و ترکش و موشک برن به پیشواز مردن و  پرکشیدن به سوی آسمون و خدا !

این فرشته ها رو ازشون نباید به سادگی گذشت  !   بجای سنگ انداختن بیائید به هم مهر بورزیم  !  بجای  هک کردن  وبلاگ مسعود بیائیم در کنارش و در راه آبادانی هنر مملکتمون کوشا باشیم  .

نوشته های زیر از دست نوشته های مسعود هست  شما رو به خوندنش دعوت میکنم ! برای دقیقه ای به حرفهایم فکر کنید !

مسعود دوستت دارم به همون امام حسینی که قسمش رو میخوری .

با احترم همیشگیم بهت - هومن شهبندی . بروکسل . شهریور  ۱۳۸۷

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اولین مجموعه از عکس هایم که در عملیات کربلای یک که منجر به آزادسازی شهر مهران شد، توسط انتشارات بنیاد حفظ ارزشهای دفاع مقدس و با تلاش دوست عزیزم آقای صمدی به زودی به چاپ می رسه. ادعای زیادی در مورد کمپوزیسیون و زاویه دید و... ندارم فقط می تونم بگم این عکس ها بیشتر عکس لحظه هاست . ( جالب اینجاست جلد اول این عکسها که مربوط میشه به عملیات بیت المقدس ۷هنوز آماده نشده!!)
قرار است این عکسها ، در قالب ۱۲ مجموعه در ۱۲ عملیاتی که شرکت داشتم به چاپ برسد.
این روزها زیاد آروم و قرار ندارم ، خیلی دوست ندارم مفاهیمی که طی سالها با آنها زندگی کردم و عاشقانه لحظاتمو باهاش زمزمه کردم رو جار بزنم ، هنوز نمی تونم  یک تصمیم جدی بگیرم. می دونید احساس می کنم این عکسها نیمه ی ناپیدای قلبم است که حالا قرار است با چاپ این مجموعه ها بیرون از بدنم بتپد.
این روزها حرف زدن راجع به این مسائل  خیلی سخت شده و تا بحث هایی از این دست مطرح می شود ، خیلی ها گارد می گیرند.این حرفها رو باور ندارند. همه چیزو شعار تلقی می کنند. راستی در کجای دنیا سراغ دارید کسانی که حتی یک وجب ازخاکشان را تسلیم دشمن نکردند، الآن اینجور باهاشون بد اخلاقی بشه!(دیروز تو گذشت، دیشب تو گذشت، امروز تو گذشت ، آیا در میان  این همه گذشت، تو هم می گذری؟!)
بگذریم...!
تو اوج درگیری با دشمن در ارتفاعات قلاویزان ، جایی که تا سه مرحله عراقیها رو عقب زده بودیم ، در اوج گرما، صدای انفجار خمپاره ها و شلیک گلوله ها ، دوربینمو دستم گرفته بودم تا به شکار لحظه ها برم!
- برادر یک عکس از من می گیری؟
- عزیزم ، روراست زیاد فیلم برام باقی نمونده ، ناراحت نشیا ، عکس یادگاری نمی گیرم.
- خوب اگر من بهت بگم تا چند لحظه دیگه تو این دنیا نیستم ، ازم عکس می گیری؟
- برادرم ، این حرفها چیه ، من مخلصتم . (نمی تونستم تو چشماش نگاه کنم ، یه حس مبهم ولی زیبا تو چشماش  موج می زد.)، بشین فدات بشم تا یه عکس خوشگل ازت بگیرم. ولی یه شرط داره؟
- چه شرطی قربونت برم.
- اینکه اسم منو حفظ کنی !
- تو از من عکس بگیر من هم اسم خودتو و هم اسامی فامیلاتو برات حفظ می کنم!
- سید مسعود شجاعی طباطیایی!
- بابا این که یه تریلی اسم شد ، می تونم همون آقا سیدشو حفظ کنم!(با خنده)
- باشه  عزیزم، تا ما رو اینجا نکشی ول نمی کنی . بشین اونجا ...
- حجله ای باشه ها آقا سید ، صبر کن این عطر تی رزم رو بزنم ، مدالمو(غنیمتی از عراقیها بود) به سینه بزنم!
 ( حالا بچه هایی که پشت خاکریز مشغول تیر اندازی ونبرد بودند ، نگاهشون متوجه ما شده بود و از بستن چفیه به سر ، عطر زدن و مدال آویزون کردن او می خندیدند.)
- کلیک...
- دست گلت درد نکنه ، زیاد از اینجا دور نشی ها ، یه عکس دیگه هم باید ازم بگیری...
هنوز چند قدم دور نشده بودم که صدای الله اکبر بچه ها بلند شد ، این به این معنا بود که یه اتفاقی افتاده...
برگشتم دیدم خمپاره درست خورده بغل دستش...
دوربینمو بالا گرفتم ، در حالیکه چشمام از اشک پر شده بود ، عکسی از شهادتش گرفتم.
راستی شما می دونید این خود آگاهی از لحظه رفتن از کجا سرچشمه گرفته بود؟


 

 

نوشته شده توسط هومن شهبندی -- در 1:24 |  لینک ثابت   • 

شنبه دوم شهریور 1387

بلژیک صاحب مدال طلا شد

 

JO – Tia Hellebaut en or !

 با اینکه به پایان بازیهای المپیک  روز های زیادی باقی نمانده  امروز  بلژیک  صاحب مدال طلا شد .

Tia Hellebaut   در اولین پرشی که انجام داد موفق شد رکورد دنیا را نصیب خودش کند .   و  بلژیکی ها را خوشحال کند .   شایان ذکر است که این اولین  مدال طلا  برای باژیک است .

داستانی را بگم که قبل از بازی ها المپیک پکن  رقیب های  Tia Hellebaut  برایش کری می خواندند که برای این رشته  مدال نخواهیم آورد !   حالا اگه بیلاخ در بلژیک معنی داشت  خیلی با این عکسی که گذاشتم همخونی داشت ! به هر صورت من هم به سهم خودم به تیا  تبریک میگم !

JO – Tia Hellebaut en or !

 

نوشته شده توسط هومن شهبندی -- در 18:47 |  لینک ثابت   • 

جمعه یکم شهریور 1387

ژیلبرت بودار دروازه بان ٍسابق تیم استاندارد لیژ به اتهام سرقت مسلحانه در زندان است .

  

سالهای پیش فکر کنم سال ۱۹۹۷ بود که با ژیلبرت بودار دروازه بان تیم استاندارد لیژ مصاحبه ای داشتم برای ماهنامه طنز و کاریکاتور نکته مشترکی که با میشل پرودم داشت شوهر خواهر سابق او بود و درست در بهبهه طلاق بودند .

هفته بعد میشل رو دیدم ازش سوال کردم نظرت در باره ژیلبرت بودار چیست؟

گفت بره گمشه مرتیکه دزد ! آقا ما رو میگی زدیم زیر خنده ! حالا نخند کی بخند ! دیدم اینحا هم برادر زن و داماد با هم درگیرند !

سالها از این داستان می گذرد آقا ژیلبرت در ۱۷ آگوست به اتهام سرقت مسلحانه در زندان داره آب خنک می خوره !

در اخبار امشب رفتن سراغ میشل پرودم میشل هم نامردی نکرد و گفت این بی شرف رو سالهاست من گفتم دزد است .

ولی من دلم براش سوخت . واسه اینکه خیلی با مهربونی قبول کرد که با هم مصاحبه داشته باشیم هی میگفت هومن خان کی بریم غذای ایرانی بخوریم ؟ به گوشش رسونده بودن که من با میشل رفته بودم رستوران ایرانی !

توی همون زندونی که ژیلبرت بودار هست یک ایرانی هم هست که آشپزی زندان رو به عهده داره و خودش طفلی ۱۰ سال حبس داره منتهی میشه باهاش تلفنی صحبت کرد میخواهم بهش زنگی بزنم و بگم براش یک قرمه سبزی توپ  درست کنه !

این هم عکس من با ژیلبرت عزیز که اون موقع فقط با توپ سرو کار داشت ! نه تفنگ و سرقت مسلحانه !

 

 

 

Bodart a avoué sa complicité

Rédaction en ligne

vendredi 22 août 2008, 15:52

Gilbert Bodart a reconnu sa complicité dans le braquage commis le 17 août au Domaine des Grottes de Han, a indiqué vendredi après-midi, lors d'un point presse, le parquet de Dinant.

Bodart a avoué sa complicité

 

Gilbert Bodart a reconnu sa complicité dans le braquage commis le 17 août au Domaine des Grottes de Han, a indiqué vendredi après-midi, lors d'un point presse, le parquet de Dinant.

Le procureur du Roi de Dinant, Bernard Appart, explique que l'ancien gardien de but était acculé financièrement.

Il aurait parlé de ses problèmes dans un café de Liège. Une personne l'aurait alors entendu et lui aurait donné rendez-vous avec un deuxième individu à une terrasse de Han-sur-Lesse pour mettre au point le vol.

Gilbert Bodart les aurait informés sur certains détails et aurait également laissé une fenêtre du bâtiment ouverte.

Rapidement soupçonné après le braquage commis dimanche, Gilbert Bodart aurait été mis sur écoute par le juge d'instruction le lundi 18 août.

Interpellé mercredi soir à son domicile de Flémalle, l'ancien gardien de but est passé aux aveux dans la nuit de mercredi à jeudi.

De source judiciaire, il n'a pas voulu révéler le nom de ses complices.

Un homme, soupçonné d'être l'auteur des faits, a toutefois été interpellé vendredi matin et est actuellement entendu par la police.

Le parquet n'a pas souhaité en dire plus pour l'instant.

نوشته شده توسط هومن شهبندی -- در 18:30 |  لینک ثابت   •