سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387
داغ داغ مثل یک لیوان چای
از فردا با خبرهای داغ به داغی یک لیوان چای ترکی در خدمت خواهم بود . میخواستم یک چیزی بگم یادم رفت ! فکر کنم دارم میزنم تو گوش جناب آقای آلزایمر !
گویند که در این دیار کسی نیست یار کسی
کاش یارب که نیفتد به کسی کار کسی
این شعر هیچ ربطی به مطلب بالا ندارد به امام حسین راست میگم.
دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387
چند روزی نیستم
پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387
سینما فرهنگ
داشتم لابلای کاغذهام میگشتم شماره تلفن سمپه را پیدا کنم که انشاالله بدون هیچ حرف پیشی واسه دوسالانه نهم بیارمش تهران.چشمم به مدرک تحصیلی پدرم افتاد. این مدرک گواهی نامه پایان تحصیلات ابتدائی اوست که ظاهر امر( نمره انضباط ۱۲) نشون میده بچه شیطونی بوده.من سالهاست با پدرم قهرم و روابطی با هم نداریم. الان که عکس بچگیشو دیدم توی چشماش اثری از دیسپلینی که الانه ازش برخوردار هست را ندیدم. همیشه روی انضباط من و داداشم ژیمن حساس بود. یادمه یکبار اومد مدرسه و از مدیرمون پرسید هومن انضباطش چنده. مدیر هم گفت بچه خوبیه . فقط کمی شیطونه و گاهی سرکلاس نمک میریزه. آنشب خونه ما جهنم بود!
کتک مفصلی خوردم ! مادرم طفلی محکوم بود که تو این هومن را گوه بار آوردی ! موندم مامانم برای کدام دلیل محکوم بود . از یک طفل ۱۳ ـــ۱۴ ساله چه انتظاری می شود داشت؟ درسم خوب بود ولی بازیگوش ! یادم میاد کلاس سوم راهنمائی بودم سر کلاس ریاضی با ۱۰ تا از همکلاسیها رفتیم سینما فرهنگ ( سر قلهک ) خیلی هم خوش گذشت هفته بعد دوباره راهی شدیم تو صف که ایستاده بودیم بما که نوبت رسید بابام تو گیشه بود ! مدیرمون زنگ زده بود بهش که آقای شهبندی هومن خان لشکر کشی کرده به سینما ! آن شب مرغ های هوا به حالم گریه می کردند هنوز که هنوزه که ۴۰ سالم هست سینما را بهش فکر می کنم تنم میلرزه ! حالم از هر پدر دیکتاتوری بهم میخوره ! بگذریم !
باربد شانسی که آورده اخمهای باباش را نخواهد دید ! خوبه که آدم با فرزندانش رفیق باشه !
پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387
قهرمان بلژیکی از تور و راکت خداحافظی کرد
این هم یکسری عکس از این قهرمان دنیا 

پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387
لطیفه روز 5شنبه
| جوک روز
|
چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387
نقاشی روی دست
امروز برای شما دوستان 14 عکس جالب آماده کردیم اما در باره عکس ها توی این عکس ها یک سری افراد هنرمند نقش دارند که حالت های جالبی رو با دستشون اجرا کردند و رود دستشون رو رنگامیزی کردند و به شکل حیوانات در آوردند در دید اول شاید متوجه نشید ولی اگه یک مقدار دفت کنید متوجه میشید که ...













چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387
امین مویدی
میخواستم از امین مویدی نازنین تشکر کنم برای اینکه مطالبی که میفرستم از آنها استفاده میکنه .
کارتونس را دوست دارم و امین را بیشتر از کارتونس !
به غیر از وبلاگ خودم فکر و ذکرم به کارتونس هم هست ! خصوصا که منو وزیر دربارش کرده .
سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387
مطلبی در باره نیکولا سرکوزی

داشتم تو اینترنت می گشتم عکسی دیدم گفتم برای post امشب بگذارم
معنی متن بالا این است :
بیش از همیشه من هستم کاندیدای کاریکاتور
آدم کاریکاتوره میگه : عاشق آزادی مطبوعات هستم !
یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387
پایان هشت ماه تنهایی!
جوابی نداشتم که به این بچه سه ساله بدم.نمیدونستم بگم پسرم مقصر کی هست که بابات مجبور شده دوباره بیاد تو دل غربت و شرایط را فراهم کنه تا تو و مامان با آرامش برگردید پیش بابا! دیشب از باربد پرسیدم پسرم فردا پیش بابا هستی.فردا بعد از هشت ماه میای پیش بابا. باربد میگفت آره بابا میام .برات کادو هم خریدم بابا!
امروز صبح وقتی که هواپیمای زیبای IRAN AIR را دیدم اشکم سرازیر شده بود.چون میدونستم دو جگرگوشه ام تو اون هواپیما هستند. امشب از باربد خواستم که برام قصه بگه...شعر بخونه... فردا میخواد که ببرمش پارک!اتفاقا هوا هم حسابی گرم و خوبه. باید برم باربد میخواد برام قصه بگه!
یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387
هادی حیدری
۱ـ اهل غیبت کردن نیست
۲-رک حرفش را به طرف مقابل میزند
۳-دنبال آرامش در بین دوستانش می گردد
۴-از حرف و سخن به دور است
۵-گاهگداری از بی عدالتی دوستان به زیر لبه تیز تیغ می رود !
۶-عاشق کارش است و امیدوارم روزی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران شود !




