روزگار ناخوش هومن آقا
دست نوشته های هومن شهبندی روزنامه نگار آزاد و مستقل در بلژیک
چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391
وای که چقدر تنهام .........................................................
نوشته شده توسط هومن شهبندی --
در 2:8 | لینک ثابت
•
جمعه هشتم اردیبهشت 1391
از دیدن کامنت هائی که برای ساخت این مستند میاد منو بیشتر عزمم رو جزم میکنه که این کار رو انجام بدم خوشحالم که خیلی ها هستند که مثل من فکر میکنند از همه دوستان نادیده که دوستی من و رضا صفدری وجه مشترکمون هست ممنون و سپاسگذارم که منو روحی و معنوی حمایت میکنند امیدوارم روح بزرگ رضا منو تنها نزاره در این ساخت این فیلم
بقول خود رضا عزیز
غلامم
غلام همه دوستان رضا همه کسانی که میدانند این انسان شریف چه کار بزرگی برای تلویزیون ایران انجام داد
قربون همتون برم
با مهر بسیار هومن شهبندی - بروکسل
نوشته شده توسط هومن شهبندی --
در 20:5 | لینک ثابت
•
جمعه هشتم اردیبهشت 1391
مستند رضا صفدری
رضا عزیز
آهسته و پیوسته دارم روی مستندت کار میکنم .
----------------------------------------------------------------
دیروز توسط یکی از دوستان فیلم کامل مراسم خاکسپاری صفدری عزیز بدستم رسید خلاصه که رضا جان کلی نشستم تو خلوت خودم اشگ ریختم
قابل توجه دوستان و طرفداران رضا صفدری عزیز میرسانم آهسته و پیوسته گام به گام دارم میرم جلو برای تهیه مستند رضا صفدری بزودی وله هایئ از این مستند رو منتشر خواهم کرد
با احترام
هومن شهبندی
آهسته و پیوسته دارم روی مستندت کار میکنم .
----------------------------------------------------------------
دیروز توسط یکی از دوستان فیلم کامل مراسم خاکسپاری صفدری عزیز بدستم رسید خلاصه که رضا جان کلی نشستم تو خلوت خودم اشگ ریختم
قابل توجه دوستان و طرفداران رضا صفدری عزیز میرسانم آهسته و پیوسته گام به گام دارم میرم جلو برای تهیه مستند رضا صفدری بزودی وله هایئ از این مستند رو منتشر خواهم کرد
با احترام
هومن شهبندی
نوشته شده توسط هومن شهبندی --
در 15:53 | لینک ثابت
•
یکشنبه سوم اردیبهشت 1391
اعراب به ما آموختند که -----------
اعراب به ما آموختند که آنچه را که میخوریم "غذا" بنامیم و حال آنکه در
زبان عربی غذا به "پس آب شتر" گفته میشود.
اعراب به ما آموختند که برای شمارش جمعیّتمان کلمۀ "نفر" را استفاده کنیم
و حال آنکه در زبان عربی حیوان را با این کلمه میشمارند و انسان را با
... کلمۀ "تن" میشمارند؟ شما ۵ تن آل عبا و ۷۲ تن صحرای کربلا را بخوبی
میشناسید.
اعراب به ما آموختند که "صدای سگ" را "پارس" بگوئیم و حال آنکه این کلمه
نام کشور عزیزمان میباشد؟
اعراب به ما آموختند که "شاهنامه آخرش خوش است" و حال آنکه فردوسی در
انتهای شاهنامه از شکست ایرانیان سخن میگوید.
آیا بیشتر از این میشود به یک ملّت اهانت کرد و همین ملّت هنوز نمیفهمد
که به کسانی احترام میگذارد که به او نهایت حقارت را روا داشته اند و
هنوز با استفادۀ همین کلمات به ریشش می خندد.
آیا در کتاب سفینه البهار نمیخوانیم که بالاترین ایرانی از پست ترین عرب
پست تر است؟!!!!
حد اقلّ بیائید با یک انقلاب فرهنگی این کلمات و این افکار (حقارت پذیری)
را کنار بگذاریم.
بجای "غذا" بگوئیم "خوراک"
بجای "نفر" بگوئیم "تعداد" و یا "تن"(هرچند عربیست)
بجای "پارس سگ" بگوئیم "واق زدن سگ"
بجای " شاهنامه آخرش خوش است " بگوئیم "جوجه را آخر پائیز میشمارند"و.....
زبان عربی غذا به "پس آب شتر" گفته میشود.
اعراب به ما آموختند که برای شمارش جمعیّتمان کلمۀ "نفر" را استفاده کنیم
و حال آنکه در زبان عربی حیوان را با این کلمه میشمارند و انسان را با
... کلمۀ "تن" میشمارند؟ شما ۵ تن آل عبا و ۷۲ تن صحرای کربلا را بخوبی
میشناسید.
اعراب به ما آموختند که "صدای سگ" را "پارس" بگوئیم و حال آنکه این کلمه
نام کشور عزیزمان میباشد؟
اعراب به ما آموختند که "شاهنامه آخرش خوش است" و حال آنکه فردوسی در
انتهای شاهنامه از شکست ایرانیان سخن میگوید.
آیا بیشتر از این میشود به یک ملّت اهانت کرد و همین ملّت هنوز نمیفهمد
که به کسانی احترام میگذارد که به او نهایت حقارت را روا داشته اند و
هنوز با استفادۀ همین کلمات به ریشش می خندد.
آیا در کتاب سفینه البهار نمیخوانیم که بالاترین ایرانی از پست ترین عرب
پست تر است؟!!!!
حد اقلّ بیائید با یک انقلاب فرهنگی این کلمات و این افکار (حقارت پذیری)
را کنار بگذاریم.
بجای "غذا" بگوئیم "خوراک"
بجای "نفر" بگوئیم "تعداد" و یا "تن"(هرچند عربیست)
بجای "پارس سگ" بگوئیم "واق زدن سگ"
بجای " شاهنامه آخرش خوش است " بگوئیم "جوجه را آخر پائیز میشمارند"و.....
نوشته شده توسط هومن شهبندی --
در 2:11 | لینک ثابت
•
یکشنبه ششم فروردین 1391
نوروز رسید و نزدیک رفتن رضا هستیم
نوروز رسید و نزدیک رفتن رضا هستیم
امسال حقیقتش بهار برام زیاد معنائی نداره
از دست دادن یک رفیق همکار و دوست باورش هنوز بعد از یکسال نتونسته از افکار من عبور کنه
دستم نیمره بنویسم
نوشته شده توسط هومن شهبندی --
در 12:36 | لینک ثابت
•

